پایگاه اطلاع رسانی موسسه برنامه ریزی راهبردی

سایتی پیرامون بررسی نقش طلاب در مقابله با تهاجم فرهنگی

پایگاه اطلاع رسانی موسسه برنامه ریزی راهبردی

سایتی پیرامون بررسی نقش طلاب در مقابله با تهاجم فرهنگی

پایگاه اطلاع رسانی موسسه برنامه ریزی راهبردی
آخرین نظرات
  • ۲۴ شهریور ۹۵، ۱۵:۴۶ - ** م**
    √√√

۱۷ مطلب در تیر ۱۳۹۵ ثبت شده است

هنگام فتنه حق با باطل

در قسمت قبل به بررسی این موضوع پرداختیم که هنگام رویارویی دو جبهه باطل با یکدیگر باید چه کار کرد اما در این قسمت می خواهیم به این موضوع بپردازیم که  در فتنه حق و باطل چه تکلیفی دارم خیلی ساده است خودتون را در وضعیتی ببینید که امام حسین یک طرف و یزید هم طرف دیگر است شما چه کار می کنید.به غیر از جهاد و خون دادن تکلیفی هست؟؟؟

اگر قسمت های قبلی را مطالعه کرده باشید صد در صد به این نکته خواهید رسید که هرگز منظور امام علیه السلام در حکمت یک نهج البلاغه از فتنه، فتنه حق و باطل نیست به بیانی دیگر منظور امام این نبوده که اگر گروهى باطل بر ضد مؤمنان و طرفداران حق برخیزند نباید به حمایت مؤمنان حق‏ جو برخاست؛ این سخن بر خلاف صریح قرآن است که می ‏فرماید: « «فَإِنْ بَغَتْ إِحْداهُما عَلَى الْأُخْرى‏ فَقاتِلُوا الَّتى تَبْغى حَتَّى تَفى‏ءَ إِلى‏ أَمْرِ اللَّه»؛ اگر گروهى از مسلمانان بر گروه دیگرى ظلم و ستم روا داشتند (و اصلاح در میان آن دو از طریق مسالمت‏ آمیز امکان‏پذیر نشد) با جمعیت ستمگر پیکار کنید تا به سوى حق باز گردند».  حجرات، آیه 9.» پیام امام امیر المومنین علیه السلام، ج‏12، ص: 25

همین الان وضعیت یمن و سوریه و عراق و بحرین را در نظر بگیرید. به نظر شما ما باید فقط نظاره کنیم. حق و باطل شفاف و آشکار است.سیدی را دیدم که برای عازم شدن مردد بود و می گفت دوست دارم برای جهاد به عراق  برم سوریه نه به خاطر اینکه کمک به ظالم است (منظورش بشار اسد بود ) و بعد هم به این حکمت اشاره کرد و گفت امام می گوید در سوریه باید مثل بچه شتر باشی...من گفتم آقا سید البته من درس پس می دم ولی جبهه حق و باطل است و حکمت امام اشاره به جبهه باطل و باطل دارد. وقتی ولی امر اجازه جهاد داده چرا تردید می کنید. داعش باطل محض است هر کجا که باشد. حق هم خط مقاومت است  هر کجا باشد.

صادق مولایی

کدام فتنه

فرض کنید یک روز اسرائیل و امریکا با هم نسازند و جنگ سختی در بگیره و هر دو به دلایلی از ما کمک بخوان به نظر شما ما چه وظیفه ای داریم آیا همون وظیفه ای را داریم که هنگام جنگ شیعان مظلوم لبنان با اسرائیل در جنگ سی روزه داشتیم.؟؟؟ پس فتنه ها با هم فرق دارند

برای توضیح بیشتر باید عرض کنم  بعد از بررسی معنای باطل ، معنای حق و معنای فتنه در قسمت های قبل شما حتما حدس زده اید که ما سه نوع فتنه دارم.یک: فتنه ای که هر دو طرف آن اهل باطل هستند و دو: فتنه ای که یک طرف باطل و طرف دیگر حق است سه : فتنه ای که هر دو طرف آن اهل حق هستند

ابتدا مورد سوم را بررسی می کنیم.اگر کسی معنای حق را به درستی درک کرده باشد می فهمد که فتنه حق با حق اصلا نمی تواند وجود خارجی داشته باشد زیرا اهل حق هیچگاه به حقوق دیگران تجاوز نمی کنند و مزاحم استفاده حق افرادی از حقوق خود نمی شوند این دو طائفه سال های سال در کنار هم زندگی می کنند بدون اینکه کوچکترین تضادی بین آنها رخ دهد این البته یک تحلیل ابتدای بود اصلا فراتر از این آنها یک گروه هستند اهل حق از هم جدا نیستند که بخواهد تضاد و تعارضی بن آنها به وجود بیاید و اگر جدایی هم وجود داشته باشد این جدایی ها فقط اعتباری است مثل جدایی شیعیان لبنان از شیعیان ایران

خب می رسیم به دو فتنه ی دیگر یعنی فتنه حق با باطل و باطل با باطل

مسلما در این جا منظور امام از فتنه، فتنه ای بوده که دو طرف آن اهل باطل بوده اند. در این قسمت طرز رفتار در هنگام رخ دادن فتنه اهل باطل با باطل را بیشتر بیان می کنیم و در قسمت های بعدی به طرز رفتار در هنگام فتنه اهل حق با باطل می پردازیم.

فتنه اهل باطل با باطل

 ما نباید به هنگام‏ شورش‏هاى اهل باطل و فتنه‏ هاى ناشى از خصومت آنها با یکدیگر آلت دست این و آن بشویم؛ بلکه باید خودمان را دور نگه دارد و به هیچ یک از دو طرف که هر دو اهل باطل‏ اند کمکی نکنیم.یعنی مثل همان بچه شتر باشیم که نه پشتی دارد برای سواری نه شیری برای دوشیدن

یک نکته فرعی هم همین جا یاد آوری کنم: مکن است تفاوت بین جمله‏ «لا ظَهْرٌ فَیُرْکَبُ»و جمله‏ «وَلا ضَرْعٌ فَیُحْلَبُ» در این باشد که نه کمک‏هاى مستقیم به فتنه‏ جویان کن (مانند سوارى دادن مرکب) که خودش وارد معرکه شود و نه کمک‏هاى غیر مستقیم مانند کمک‏هاى مادى به این گروه‏ها کردن رواست شبیه شیر دادن براى تغذیه افراد. پیام امام امیر المومنین علیه السلام، ج‏12، ص: 26

در فتنه باطل با باطل  معمولًا هر کدام از طرفین به سراغ افراد بانفوذ و باشخصیت جامعه می ‏آیند تا از نفوذ و قدرت آنها براى کوبیدن حریف استفاده کنند. در این هنگام باید این افراد بلکه تمام افراد، خواه ضعیف باشند یا قوى نهایت مراقبت را به خرج دهند که در دام فتنه ‏گران و غوغاسالاران نیفتند مبادا دین و یا دنیاى آنها آسیب ببیند  (پیام امام امیر المومنین علیه السلام، ج‏12، ص: 24)


هنگام فتنه باطل با باطل گوشه گیری کنید

خب سوال : ما در این فتنه باید چه کار کنیم کجا بریم چه اقدامی انجام بدهیم ؟ به نظر می رسد  روایاتى که از ائمه هدى علیهم السلام درباره فضیلت عزلت و گوشه‏ گیرى به ما رسیده است غالباً ناظر به این‏گونه شرایط است. از جمله امام امیرالمؤمنین علیه السلام طبق آنچه در غررالحکم آمده مى ‏فرماید:

 «الْعُزْلَةُ أَفْضَلُ شِیَمِ الْأَکْیَاسِ؛ گوشه ‏گیرى برترین خصلت افراد باهوش و زیرک‏ است». « غررالحکم، ص 318، ح 7350.

در حدیث دیگرى از آن حضرت مى ‏خوانیم:  «سَلَامَةُ الدِّینِ فِی إعْتِزَالِ‏النَاسِ؛ سلامت دین انسان درکناره ‏گیرى از مردم است».  غررالحکم، ص 319، ح 7365.

در حدیث گویا و روشنى از امام صادق علیه السلام مى ‏خوانیم هنگامى از آن حضرت سؤال کردند: چرا گوشه‏ گیرى را انتخاب کرده‏ اید؟ فرمود: «فَسَدَ الزَّمَانُ وَتَغَیَّرَ الْإِخْوَانُ فَرَأَیْتُ الانْفِرَادَ أَسْکَنَ لِلْفُؤَاد؛

زمانه فاسد شده و برادران تغییر روش داده ‏اند به همین دلیل، آرامش دل را در تنهایى یافتم».

میزان الحکمه، ج 8، ماده عزلت، ح 12911.

قرآن مجید نیز اشاراتى به این معنا دارد از جمله درباره حضرت ابراهیم مى‏ خوانیم که او گروه بت‏ پرستان را مخاطب قرار داد و گفت: « «وَأَعْتَزِلُکُمْ وَما تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَأَدْعُوا رَبِّی»؛ از شما و آنچه غیر از خدا مى‏ خوانید و مى ‏پرستید کناره‏گیرى مى ‏کنم و (تنها) پروردگارم را مى‏ خوانم».  مریم، آیه 48.

در داستان اصحاب کهف نیز در آیه 16 سوره «کهف» اشاره به گوشه‏ گیرى آنها از گروه فاسد و مفسد شده است.


نمونه فتنه اهل باطل با باطل

نمونه این فتنه ‏ها در صدر اسلام و قرون نخستین فراوان بوده که امامان معصوم و یارانشان همواره از آن کناره‏ گیرى می ‏کردند حتى داستان قیام ابو مسلم بر ضد بنی ‏امیه گرچه در ظاهر براى کوبیدن باطلى بود ولى در باطن براى تبدیل باطلى به باطل دیگر و حکومت بنى عباس به جاى بنی ‏امیه بود. به همین دلیل هنگامى که ابو مسلم به وسیله نامه ‏اى پیشنهاد حکومت و خلافت را به امام صادق علیه السلام کرد امام آن را نپذیرفت زیرا مى‏ دانست در پشت پرده این قیام چه اشخاصى کمین کرده ‏اند و به تعبیر دیگر امام مى‏ دانست این یک فتنه است که دو گروه باطل به جان هم افتاده ‏اند و نباید به هیچ کدام امتیازى داد. (پیام امام امیر المومنین علیه السلام، ج‏12، ص: 24)

جا دارد در قسمت  بعدی به ماجرای ابومسلم بیشتر بپردازیم




صادق مولایی

وضع قوانین

سخن درباره ورود حاکمیت به مسئله فرهنگ ساز بود. وضع قوانین را می‌توانیم به‌عنوان دومین مصداق ورود حکومت در حیطه عمومی و هم در حیطه خصوصی بدانیم. توضیح بیشتر اینکه اولا  این بدیهى است که حکومت‌ها براى اعمال ساختارهای نظارتی و کنترلی نیاز به وضع قوانین دارند و وضع قوانین و مقررات در فرهنگ‌سازی ارزش‌ها نقش مهمی دارد.[1] ثانیا همان‌طور که اشاره شد بهترین راه در ابتدا برای توسعه عفاف و حجاب در یک جامعه، استفاده از راهکارهای فرهنگی همچون تبلیغ، تذکر و توصیه است.در این میان باید به دنبال راهی باشیم که هر دو خصوصیت را تلفیق شده در اختیار ما قرار دهد من فکر می کنم بهترین شیوه در فرهنگ‌سازی ارزش‌ها، تکمیل اقدامات فرهنگی با قوانین جزایی است؛ به این معناکه حاکمیت می‌بایست از یک‌سو بایدها و نبایدهایی در حوزه عفاف و حجاب مقرر کند و از سویی دیگر نهادهای تبلیغی و فرهنگی نهایت سعی و تلاش خود را در قانع کردن و روشن کردن «جامعه هدف» نسبت به ارزش فراموش‌شده یا مغفول داشته باشند.

توضیح بیشتر می دهم : ما در سال‌های ابتدایی پیروزی انقلاب، قوانینی داشتیم که رویکرد  بیشتر این قوانین اعمال مجازات و برخورد خشن با متخلفان بود، اما به‌مرور، ثابت شد که فرهنگ‌سازی در این زمینه نه‌تنها راه‌حل معقول‌تری است که بازخورد بهتری هم به دنبال دارد. درنتیجه در قوانین بعدی تلاش کردیم بیشتر از طریق ترویج فرهنگ حجاب و عفاف اسلامی از راه‌های گوناگون همانند ارشاد جوانان و پاسخ به سؤالات در مورد فلسفه وجودی حجاب بپردازیم؛ اما نکته مهم این جاست که نباید همه این امور به این معنا تلقی شود که حکومت متخلفان را مجازات نکند زیرا همیشه یکی از راه‌های اصلی پیشگیری ارتکاب جرم بالا بردن هزینه جرم از طریق افزایش مجازات است تا این هزینه از ارتکاب جرم جلوگیری کند.[2] بنابراین مجازات ها مکمل برنامه‌های فرهنگی می‌شوند و بازده حداکثری درزمینهٔ مبارزه با فساد را نصیب ما می کنند.

و بر همین  اساس است که ما شاهدیم قوانین موجود در جامعه به دو قسم تقسیم مى‌شوند: قوانین مدنى (حقوق مدنى) و قوانین جزایى.[3] قوانین مدنى، حقوق و آزادی‌های افراد جامعه را بیان مى‌کند؛ مثل قانون تجارت، ازدواج، طلاق، ارث و نظایر آن‌ها؛ اما قوانین جزایى، ناظر به تخلف از قوانین مدنى است؛ یعنى پس‌ازآن که در قوانین مدنى، حقوق و آزادی‌های افراد تعیین شد، در قوانین جزایى اگر کسى این حقوق و آزادی‌ها را زیر پا بگذارد مجازاتی براى او در نظر گرفته مى‌شود و یکى از کارهاى مهم هر دولت و حکومتى، وضع و اجراى قوانین جزایى است.[4]

 قوانین جزایی

در این قسمت خوب است کمی بیشتر به قوانین جزای بپردازیم : برخورد با فرد بدحجاب از طریق قوانین جزایى به‌عنوان آخرین راهکار حل مشکل بدحجابی است که  به جهت تقسیم‌بندی مجازات و جرائم اسلامی در دسته تعزیرات[5] جای می‌گیرد. نکته‌ای که باید موردتوجه قرار بدهیم این است که تعزیرات دایره بسیار گسترده دارد به‌طوری‌که  از یک موعظه، تذکر، توبیخ یا تأدیب ساده آغاز و تا مواردی همچون شلاق حبس جزای نقدی پیش می رود.

حاکم در انتخاب اینکه کدام مصداق تعزیر در قبال شخص بدحجاب اعمال گردد آزاد است لذا برخورد حکومتی لزوماً به یک برخورد شدید همچون حبس یا شلاق اطلاق نمی‌شود.توجه داشته باشید که  این ویژگی تعزیرات باعث می‌شود که امکان تطبیق نوع مجازات باشخصیت مجرم و زمینه‌های جرم نیز فراهم بشود و بتوان متناسب با میزان بدحجابی، دفعات تکرار، شخصیت، سن، جنس و سایر ویژگی‌های مرتبط با بدحجابی بهترین عکس‌العمل[6] را برای تأثیرگذاری حداکثری انتخاب کرد و از در نظر گرفتن یک نسخه واحد برای همه افراد بدحجاب خودداری کنیم.

 نتیجه

به این نتیجه می رسیم که حجاب امری واجب و رعایت آن لازم است و بر همگان ازجمله حکومت زمینه‌سازی برای انجام این فریضه واجب است زمینه‌سازی در حوزه فردی خانوادگی و اجتماعی.

اگر پس از همه این مراحل افرادی به بدحجابی اقدام نمودند امر و ونهی آن‌ها بر مردم و سپس حکومت لازم است و آخرین مرحله این روند در صورت اصرار فرد بدحجاب بر ادامه رفتارش برخورد حکومتی است که در قالب تعزیر صورت می‌گیرد.[7]

 



[1] فجری، مجموعه قوانین و مقررات عفاف وحجاب، ص 17

[2] غلامی، مسئله حجاب در جمهوری اسلامی ایران، ص. 141

[3] مجموعه قواعدی است که در چگونگی مجازات اشخاص از طرف دولت حکومت می‌کند در این رشته از حقوق سخن از اعمالی است که به منافع و نظم عمومی زیان می‌رساند و اثر آن به‌اندازه‌ای شدید است که دولت باید به‌وسیله اعدام یا حبس غرامت یا تبعید خطاکار را کیفر دهد کاتوزیان، مقدمه علم حقوق و مطالعه در نظام حقوقی ایران، ص 95

[4] مصباح یزدی، کاوش‌ها و چالش‌ها، ج 1، ص 167-169

توضیح بیشتر: به‌عنوان‌مثال اگر قانون‌گذار کلاه‌بردار یا دزد را مجازات و ملزم به جبران خسارت می‌کند به خاطر این است که کار او نظم عمومی را بر هم زده است جبران آن جز با سلب آزادی مجرم و الزام او به جبران خسارت مدعی خصوصی ممکن نیست. کاتوزیان، مقدمه علم حقوق و مطالعه در نظام حقوقی ایران، ص 96

[5] تعزیر به تأدیب یا عقوبتی گفته می‌شود که نوع و مقدار ان در شرع تعیین نشده و به نظر حاکم واگذارشده است و از قبیل حبس و جزای نقدی و شلاق که میزان ان بایستی از میزان حد کمتر باشد. رک: منصور، جهانگیر قانون مجازات اسلامی تهران، انتشارات دیدار،1378، ص 24

[6] حفظ نظم و آسایش عمومی نیز باید در نظر گرفته شود و هیچ قانون‌گذاری حاضر نباشد که به بهای ایجاد اخلال و آشوب عدالت را مقرر سازد پس باید گفت که خوبی و درستی قانون تا حد زیادی به ذوق سلیم و احتیاط و بصیرت قانون‌گذار بستگی دارد زیرا اوست که باید از ترکیب همه این عوامل نتیجه‌گیری درست کند و قاعده‌ای را فراهم آورد که با تبع اجتماعی و وظایفی که به عهده دارد ملائم تر باشد کاتوزیان، مقدمه علم حقوق و مطالعه در نظام حقوقی ایران، ص. 73

[7] غلامی، مسئله حجاب در جمهوری اسلامی ایران، ص 219

صادق مولایی

رسیدیم به این مطلب که کنترل اجتماعی چیست؟

کنترل اجتماعی مجموعه سازوکارهاییست که جامعه برای پاسداری از ارزش‌ها و معیارهای پذیرفته‌شده و واداشتن اعضا به سازگاری و درهم شکستن اراده‌های نا همسو به شیوه‌های مختلف اعمال می‌کند.[1] برخی از این سازوکارها به شیوه رسمی با وضع قوانین توسط کارگزاران مسئول و تنبیه متخلفان است[2] و برخی به‌صورت غیررسمی شامل تذکر و تهدید موقعیت اجتماعی ... است.

خب این کنترل اجتماعی چه اهمیتی دارد؟

برای درک درست اهمیت کنترل اجتماعی ابتدا این نکته را باید در نظر بگیریم که ما انسان‌ها اصولاً در انتخاب یک رفتار، ابتدا اقدام به محاسبه‌ای به نام هزینه فایده می کنیم و پس‌ازآن در مورد ارتکاب یا عدم ارتکاب آن رفتار تصمیم می‌گیریم و سپس بر همین مبنا انتخاب می‌کنیم که کاری را انجام بدهیم یا خیر. این محاسبه حتماً در میان مجرمین نیز شایع است و آن‌ها غالباً بعد از محاسبه هزینه جرم و کمتر بودن آن از فایده جرم، ارتکاب جرم را انتخاب می‌کنند.

خب حالا چه نتیجه ای می خواهیم بگیریم ؟

این نتیجه را که  اگر در جامعه ما از  اِعمال ساختارهای نظارتی و کنترلی دقیق اعم از رسمی و غیررسمی کوتاهی بکنیم هزینه جرم و انحراف پایین می‌آید و زمینه ارتکاب تخلف، توسط خیلی از افراد  فراهم می‌آید.[3] به‌عنوان نمونه در مورد بدحجابی من فکر می کنم که افراد بدحجاب احساس می‌کنند این تخلف اصولاً یا هزینه‌ای در برندارد یا اینکه هزینه‌ای اندک و موقت دارد که در مقابل منافع بدحجابی  قابل‌اعتنا نیست.

خب یک سؤال حالا که کنترل اجتماعی این قدر مهم است پس ما چرا در به‌کارگیری و اِعمال ساختارهای نظارتی و کنترلی در جامعه کوتاهی می کنیم؟

پاسخ این است که این کوتاهی ناشی از دو چیز است هم ناشی از بی‌تفاوتی عامه مردم به امرونهی و هم ناشی از ضعف حاکمیت[4] در تحلیل مسئله حجاب است.


اما بی‌تفاوتی عامه مردم این طوریست که هیچ عکس‌العمل چشم‌گیری در هنگام عدول از تعهدات نشان نمی دهند یا عکس‌العمل انها آن‌قدر ضعیف هست که هیچ‌گونه بازدارندگی ندارد وگاهی اوقات نه‌تنها بازدارندگی ندارد، در مسئله‌ای مثل مسئله حجاب اصلا تغییر ماهیت می دهد و به ضد خود تبدیل می شود به طوری که اصلا ما می‌توانیم خود  ضعف کنترل اجتماعی را به‌عنوان یکی از علل گرایش به بدحجابی بیان کنیم.



[1] غلامی، مسئله حجاب در جمهوری اسلامی ایران، ص 142

[2] رک: مصباح یزدی، کاوش ها و چالش ها، ج 1، ص 136

[3] غلامی، مسئله حجاب در جمهوری اسلامی ایران، ص 143

توضیح بیشتر: رک: غلامی، مسئله حجاب در جمهوری اسلامی ایران، ص. 142

[4] رک: غلامی، مسئله حجاب در جمهوری اسلامی ایران، بخش کوتاهی دولت در مسئله حجاب، ص 168

 


بنابراین وقتی مردم این گونه اند باید نقش حاکمیت پر رنگ تر باشد

اما سوال : آیا حاکمیت اصلا اجازه ورود به این قضیه را دارد یا خیر یعنی آیا در کنترل اجتماعی می تواند شرکت داشته باشد ؟

پاسخ مثبت است باید بگوییم نسبت به رفتارهایی که تأثیر اجتماعى دارد و تجاوز به حقوق دیگران محسوب مى‌شود، درصورتی‌که این تأثیر مستقیم باشد علاوه بر مردم وجود یک نیروى قاهره اجتماعى به نام حکومت هم لازم است تا جلوى این تجاوزها را بگیرد جالب اینکه این مطلب مختص به اسلام و ادیان الهى نیست؛ همچنین در جایى هم که عملى ضرر معنوى براى جامعه دارد اسلام به حکومت اجازه داده و بلکه آن را مکلف کرده که دخالت کند  و این مطلب، یکى از تفاوت هاى اساسى اسلام با نظام هاى دمکراسى و لیبرال است.[1] از نظر حکومت هاى لیبرال و مردم سالار، اگر کسى با پوشش نامناسب در کوچه و خیابان بیاید این یک رفتار خصوصى تلقى می شود و کسى حق تعرض به او را ندارد، اما اسلام این عمل را به لحاظ اثرات مخرب معنوى و تربیتى آن ممنوع کرده و در صورتى که کسى از آن تخطى کند، به عنوان مجرم با او برخورد مى‌کند.[2]

درنهایت به‌عنوان جمع‌بندی می‌توان گفت مداخله حکومت در اِعمال و به کارگیری ساختارهای نظارتی و کنترلی صحیح است و مبتنی بر سه اصل است:1. عدم ضرر که جهت پیشگیری از ایراد ضرر شخص به دیگری است 2. اصل پدرسالاری حقوقی که جهت پیشگیری ایراد ضرر شخص به خویش است. 3. اصل اخلاق‌گرایی حقوقی که جهت صیانت از ارزش‌های اخلاقی است. این اصول دخالت حکومت را هم در حیطه عمومی و هم در حیطه خصوصی توجیه می‌کند[3]

من فکر می کنم امربه‌معروف و نهی از منکر  به‌عنوان اولین مصداق ورود حکومت در حیطه عمومی و هم در حیطه خصوصی است.البته این را هم باید در نظر بگیریم که زمانی که صحبت از امربه‌معروف و نهی از منکر می‌کنم طبیعتاً این فریضه را با مراحل و شرایطش در نظر می گیریم

همچنن در مورد ورود حکومت به حوزه حجاب و عفاف در قالب امربه‌معروف و نهی از منکر دو نکته را باید درنظر داشته باشیم اول آنکه ورود حکومت لزوماً از برخورد به معنای مجازات شروع نمی‌شود و ابتدا تذکر و توصیه و در صورت عدم تأثیرکار به مرحله الزام عملی می کشد[4]. نکته دوم اینکه یکی از مصادیق امربه‌معروف و نهی از منکر تبلیغ عملی معروف و ترک عملی منکر است که در مورد دولت به‌صورت زمینه‌سازی انجام معروف و ترک منکر معنا پیدا می کند. به‌عبارتی‌دیگر وظیفه نهاد حاکم در باب امرونهی نسبت به پدیده بدحجابی در درجه اول زمینه‌سازی برای رفتار محجبانه باید باشد و در مرحله بعد از بین بردن زمینه‌های بدحجابی.در مورد این زمینه سازی ها در فرصت های آینده بیشتر صحبت خواهیم کرد.



[1] با دقت در مفهوم حکومت توحیدی عقل حکم خواهد نمود که ورود حکومت در برقراری امنیت اخلاقی امری است ضروری و بدیهی که این امر نه از حقوق بلکه از تکالیف حکومت اسلامی است و دلیل تردید و شک برخی از افراد در این مقوله را می‌توان مقایسه حکومت اسلامی را با حکومت‌های غیردینی و غیر الهی دانست که در آن‌ها اخلاق امری خصوصی و ناظر به سلیقه شهروندان است و درنتیجه حکومت در قبال آن احساس وظیفه نمی‌کند رک: غلامی، مسئله حجاب در جمهوری اسلامی ایران، ص. 249

[2] مصباح یزدی، کاوش‌ها و چالش‌ها، ج 1، ص 166

توضیح بیشتر: قواعد حقوقی ضمانت اجرایی مادی و اجتماعی دارد و قانون‌گذار با انواع وسایل، اشخاص را ناگریز از اطاعت آن‌ها می‌سازد. رک: کاتوزیان، مقدمه علم حقوق و مطالعه در نظام حقوقی ایران، ص 61

[3] غلامی، مسئله حجاب در جمهوری اسلامی ایران، ص 247

[4] نخستین وظیفه قانون‌گذار یافتن قواعدی است که عادلانه‌ترین راه‌حل‌ها را در روابط اجتماعی ارائه دهد رک: کاتوزیان، مقدمه علم حقوق و مطالعه در نظام حقوقی ایران، ص 73

صادق مولایی

در تعریف فتنه به این رسیدیم که به این علت به آشوب های اجتماعی فتنه می گویند که اولا حق و باطل در هم آمیخته شده مثل طلایی که قبل از حرارت با ناخالصی ها در هم آمیخته شده و ثانیا سبب می شود دوستان و یاوران حقیقی از غیر حقیقی شناخته شوند حال سوال ؟ اگر شخصی از شما بپرسد باطل به چه معناست شما چه می گویید؟ پس برای درک معنای فتنه حتما باید تعریف صحیحی از حق و باطل داشته باشیم. معنای حق که در قسمت قبلی مطرح شد اما حال معنای باطل.

 

برای شروع بحث خوب است به چند مثال توجه کنیم تا ابتدا با کاربرد واژه هایی که از ریشه بطل است آشنا شده و سپس از دل همین کاربرد ها به معنای واقعی آن نزدیک شویم

 1. در گذشته به شخص شجاع و قهرمان «بَطَل» گفته می شده زیرا این فرد مخالفان خود را باطل می کرد یا به تعبیری از بین می‌برد.(معجم مقاییس اللغه، ج ۱، ص ۲۵۸) البته صاحب التحقیق در این جا عقیده ای دیگر دارد و می گوید شاید به این اعتبار به او بطل می گفتند که عنوان شجاع برای او و نیز قدرت و نیروی او ثبات و بقا نداشته و مدتی بوده و سپس از بین می رفته است . (التحقیق، ۱۳۶۰ش، ج ۱، ص ۲۹۰) گویا اختلاف نظردر این جا تمام شدنی نیست و راغب هم در این جا نظر دیگری دارد او معتقد است ازآن بابت به او بطل می گویند که به پیشباز مرگ مى‏رود یعنى خون خود را برایگان مى‏دهد(ترجمه مفردات، ج‏1، ص: 281)

 2. به چیزى هم که به سود دنیوى و اخروى نرسد و منجرّ نشود- بَطَّال‏ و ذو بِطَالَة گویند (بیهوده و پوچ و بی ‏معنى)(ترجمه مفردات، ج‏1، ص: 280).

 3. در وقتى که کسى کشته شود و دیه و خونبهائى از آن حاصل نشود،عرب بَطُلَ‏ دَمُهُ را به کار می برد (ترجمه مفردات، ج‏1، ص: 280).

 4. همچنین به  موجودی که غیر منطبق با طبیعت و خلقت اصلی خود است باطل می گویند مثل چشم ، دست یا هر عضوی از بدن که در حادثه‌ای از طبیعت اصلی خود خارج شود به‌نحوی که کاری از آن نیاید باطل خوانده‌می‌شود سخن باطل نیز سخن بی‌محتوا و غیر مطابق با‌واقع را گویند نثر طوبی، ج‌۱، ص‌۸۳‌.. من یاد کاغذ باطله افتادم شما چطور؟

  همان طور که از از این مثال ها دریافتید ریشه «ب ط ل» به معنای ضایع، نیست و هدر شدن است (لسان العرب، ج‌۱، ص‌۴۳۲، «بطل») .

خب حالا این سوال به وجود می آید چیزی که به معنای ضایع است چطور آمده مقابل و نقیض حق واقع شده چون ما همیشه حق و باطل را با هم به کار می بریم و این ها را نقیض هم می دانیم و در کتاب های لغت هم به این اشاره شده است در اقرب الموارد هم آمده: باطل مقابل حق است(اقرب الموارد، ج 1، ص 88) . صاحب التحقیق هم «باطل» را نقطه برابر «حق» می داند(التحقیق ، ج ۱، ص ۲۹۰)

و اما جواب : باطل به معنای ضایع هست و ما هرچه را که در مقابل حق بایستد و بخواهد حق را ضایع کند به آن باطل می گوییم

در اقرب الموارد هم آمده: باطل مقابل حق است و آن را فاسد و بی اثر و ضایع می سازد. (اقرب الموارد، ج 1، ص 88) .

 خب حالا این سوال دوباره به وجود می آید چیزی که به معنای نیست است چطور آمده مقابل و نقیض حق واقع شده

جواب : چون همان طور که قبلا بیان شد حق مطابقت با واقع بود اما باطل یعنى چیزى که حقیقت و ثباتى ندارد(ترجمه مفردات، ج‏1، ص: 280) صاحب التحقیق هم می گوید باطل چیزی است که نه ثباتی دارد ونه واقعیتی. (التحقیق ، ج ۱، ص ۲۹۰)

 

خب کار ما هنوز تمام نشده بلکه به گلوگاه بحث رسیدیم : یک مثال می زنم گاهی شده خرید می ریم و مثلا گوجه فرنگی می خریم و بعد بر میگردیم منزل. خانم همن طور که داره اون ها را می شوره بر می گرده در حالی که یک گوجه در دستش است و میگه : آقا دوباره که توی خرید بی دقتی کردی و یک گوجه فاسد و خراب برداشتی (البته شاید این حالت برای من باشه).

چرا؟ چرا این طور میشه خوب دقت کنید علتش اینه که ظاهر گوجه ها تا حدودی همه شبیه به هم بود چه گوجه خراب چه سالم؟

 این جا هم بحث درست همینه ظاهر حق و باطل کاملا شبیه به هم است حتی گاهی اوقات مثل فتنه خوارج ظاهر اهل باطل تا حدود زیادی فریبنده تر است به حدی که یاران امام علی ع به شک افتاده و می پرسیدن آیا باید نماز شب خوان و حافظ قرآن را بکشیم. جرجانی هم در این مورد می گوید هر آنچه از اساس نادرست است، و هر امر بی فایده و فاقد نتیجه که تنها ظاهری درست و نیکو دارد باطل است. (التعریفات، ص‌۱۹.)

 پس یک مولفه ی دیگری که باید به تعریف باطل اضافه بکنیم همین «هم ظاهر و هم شکل با  حق بودن است» این کار را خیلی مشکل می کند . من فکر می کنم راز اینکه برخی از تعاریف در ضمن تعریف کردن به فرآیندی که موجب شناخت باطل می شود اشاره می کنند همین است . به عنوان مثال دهخدا به لزوم تحقیق و تفحص در راه شناخت باطل اشاره می کند و می گوید : باطل چیزیست که پس ازتفحص و تحقیق دانسته شود که حقیقت و ثباتی ندارد و از قول ناصر خسرو می گوید: چو باطل را نیاموزی ز دانش      ندانی قیمت حق ای برادر. و از قول سنایی می نویسد «حق ز حق خواه و باطل از باطل »(لغت نامه دهخدا ذیل واژه باطل) .صاحب قاموس قرآن هم به قضاوت عمومی مردم در مورد باطل اشاره می کند و می گوید: باطل آن است که در قضاوت عمومی مضمحل می شود و بشر در عین ابتلا به باطل به ضرر و ناحق بودن آن حکم می کند. (قاموس قرآن، ج 1، ص 230) همان طور که دیدید این تعاریف در ضمن تعریف کردن به فرآیندی که موجب شناخت باطل می شود اشاره می کنند تا این ظاهر حق بودن را بتوانند از باطل بگیرند.

 

بحث و نتیجه گیری

 

خب اگر یادتون باشه ما قبلا گفتیم که حق در در دو اصطلاح، «حق بودن» و «حق داشتن» به کار می رود. و گفتیم باطل هم نقیض حق است پس باید نقیض بودن آن را در برابر هر دو این معنا ها  اثبات کنیم

اما باطل نقیض حق است به معنای اول یعنی حق بودن

 اشاره به مفهوم عدم و نیستی که در همه کاربردهای واژه «باطل» مشترک است در واقع مربوط می شود به آن قسم از باطلی که در مقابل حق به معنای حق بودن است یعنی مطابقت با واقع و باطل یعنی عدم مطابقت با واقع . و همان طور که مشاهده کردید این عدم مطابقت را باید با فحص و جستجو بدست آورد تا باطل به وضوح روشن شود .

اما باطل نقیض حق است به معنای دوم یعنی حق داشتن

اگر معنای دوم حق را در نظر بگیریم که به معنای حق داشتن بود اگر یادتون باشه مثل حق حیات که من در جامعه دارم و کسی در استفاده از این حق نباید مزاحم من بشه. معنای مقابل آن یعنی باطل در این جا به این معناست که باطل چیزی است که چیزی ندارد که مال او باشد و او بخواهد از آن استفاده کند باطل در واقع فقط ادعای داشتن او را می کند و چیزی ندارد یا به این معنا که باطل می خواهد جلوی چیزی را که مال  حق است  بگیرد و آن را از آن خود کند

 

امام بحث حاکمیتی هم باید بکنیم زیرا حکمت یک درباره یک فتنه حاکمیتی است:

می توانیم در مورد بحث خودمان یعنی حکمت 1 نهج البلاغه  بگوییم که باطل در این حکمت عبارت است از

1. آن دسته از افرادی که بر حق نیستند یعنی در برابر حق ایستاده و آن را می خواهند ضایع و تباه سازند

2. ظاهری و پوچ هستند و واقعیتی ندارند یعنی ثباتی که از واقع باید داشته باشند ندارند و خداوند واقعیتی برای آنها در نظر نگرفته است

3. هیچ حقی در حکومت ندارند. یعنی متعلق حق برای آنها چیزی نیست تا بتوانند از آن استفاده کنند یا ادعای استفاده از آن را داشته باشند بلکه این حکومت است که تماما حق دارد

4.جلوی حکومت را در بدست آوردن حقش می گیرند یعنی حکم رانی کردن را از حکومت می گیرند

 

 

صادق مولایی

در این قسمت می خواهم درباره فرهنگ سازی صحبت کنم آن هم رابطه فرهنگ سازی با قانون اینکه  آیا اصلا فرهنگ سازی از طریق قانون امکان پذیر هست یا نه

1-1. مقدمه

برای شروع باید این نکته را در نظر بگیرید که انسان دارای دو نوع رفتاراست. رفتار درونی یا شخصی و رفتار اجتماعی. وقتی که رفتار درونی یا شخصی افراد ، آثار ویران گری  و مخربی در درون فرد ایجاد می کند اثر آن در اجتماع چه اندک و چه بسیار ظاهر نیست بلکه هر چه هست در درون فرد است مثل زمانی که فرد مدام از موفقیت های دیگران ناراحت می شود و حسد می ورزد. حکومت‌ها هم ملزم به برخورد با این نوع رفتارها نیستند[1] اما اگر رفتار انسان جنبه بیرونی داشته باشد آثار آن، هرچند اندک به جامعه آسیب وارد می‌کند.[2] رفتار بد حجابی یکی از رفتار های آسیب زننده به جامعه است و باعث فساد جامعه می شود. بنابراین باید جلوى این اعمال که مفسده اجتماعى دارند و حقوق دیگران را تضییع مى‌کنند گرفت و در این امر اختلافى وجود ندارد.[3]



[1جاى استفاده از دافعه، در مورد تخلف از قوانین اجتماعى است و تا مادامی‌که عمل خلافى، جنبه کاملاً فردى و خصوصى داشته و هیچ جنبه اجتماعى در آن وجود نداشته باشد، دولت حق هیچ‌گونه اِعمال مجازات و استفاده از دافعه را ندارد.توضیح بیشتر: رک: مصباح یزدی، کاوش‌ها و چالش‌ها، ج 1، ص169 البته این امر با دیدگاه کلان اسلام درباره تأثیر افعال فرد در نزول برکات در تنافی نیست. در دین اسلام مفاسد خاصی نظیر زنا و...حتی زمانی که با تراضی طرفین باشد امر خصوصی و خارج از قلمرو مداخله حکومت لحاظ نمی‌گردد. در حقیقت فعل بشری به‌صورت گناه و معصیت یکی از موانع نزول برکات و حاصل خیزی زمین است وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَى آمَنُواْ وَاتَّقَواْ لَفَتَحْنَا عَلَیْهِم بَرَکَاتٍ مِّنَ السَّمَاءِ وَالأَرْضِ وَلَکِن کَذَّبُواْ فَأَخَذْنَاهُم بِمَا کَانُواْ یَکْسِبُونَ و اگر مردم شهرها ایمان آورده و به تقوا گراییده بودند قطعا برکاتى از آسمان و زمین برایشان مى‏گشودیم ولى تکذیب کردند پس به [کیفر] دستاوردشان [گریبان] آنان را گرفتیم اعراف 96 این نشان از تاثیر و تاثرات تمامی افعال فرد بر جمع دارد به همین ترتیب مسئولیت افراد را در قبال یکدیگر به دنبال داردتوضیح بیشتر: رک: غلامی، مسئله حجاب در جمهوری اسلامی ایران، ص 250-251

[2] رک: مصباح یزدی، کاوش ها و چالش ها، ج 1، ص 165-166

[3] رک: جوادی آملی، حق و تکلیف در اسلام، ص 242-241

2-1. راهکار چیست؟

اما سوال در این موقع که فرد این رفتار را از خود نشان داده باید چه کار کرد؟ پیامبر اکرم (ص) هشداری درباره رفتارهای خلافی که اثر اجتماعی دارد می‌دهند ومی فرمایند: انّ المعصیة اذا عَمل بها العبدُ سراً لم تضر الاّ عاملُها و اذا عَمل بها علانیةً و لم یغیر علیه اضرت بالعام[1]. همانا هنگامی‌که گناهی پنهانی باشد جز گناه‌کار آسیب نمی‌بیند و هنگامی‌که آشکارا باشد و اعتراض و تغییری بر ضد آن نشود به همه مردم آسیب می‌رسد.

از این حدیث به‌خوبی سنگینی وظیفه جامعه و دولت اسلامی در برابر گناهان آشکار، نمایان می‌گردد. درواقع تفاوت اصلی دولت اسلامی با دولت‌های دموکراتیک و غیر اسلامی در تحقق ارزش‌های دینی و سیاست‌گذاری درزمینهٔ فرهنگ‌سازی دینی است.[2] بنابراین راه‌حل برای حفظ جامعه از نابودی، کنترل اجتماعی و همگانی است.

اما سوال این کنترل اجتماعی چیست و چگونه باید صورت بگیرد در قسمت بعدی به این مسئله می پردازیم.



[1] قرب الاسناد، ص 26، به نقل از فلسفی، الحدیث (روایات تربیتی)، ج 1، ص 160

[2] فجری، مجموعه قوانین و مقررات عفاف وحجاب، ص 17

صادق مولایی

در تعریف فتنه به این رسیدیم که به این علت به آشوب های اجتماعی فتنه می گویند که اولا حق و باطل در هم آمیخته شده مثل طلایی که قبل از حرارت با ناخالصی ها در هم آمیخته شده و ثانیا سبب می شود دوستان و یاوران حقیقی از غیر حقیقی شناخته شوند حال سوال ؟ اگر شخصی از شما بپرسد باطل به چه معناست شما چه می گویید؟ پس برای درک معنای فتنه حتما باید تعریف صحیحی از حق و باطل داشته باشیم. معنای حق که در قسمت قبلی مطرح شد اما حال معنای باطل.

 

برای شروع بحث خوب است به چند مثال توجه کنیم تا ابتدا با کاربرد واژه هایی که از ریشه بطل است آشنا شده و سپس از دل همین کاربرد ها به معنای واقعی آن نزدیک شویم

 

1. در گذشته به شخص شجاع و قهرمان «بَطَل» گفته می شده زیرا این فرد مخالفان خود را باطل می کرد یا به تعبیری از بین می‌برد.(معجم مقاییس اللغه، ج ۱، ص ۲۵۸) البته صاحب التحقیق در این جا عقیده ای دیگر دارد و می گوید شاید به این اعتبار به او بطل می گفتند که عنوان شجاع برای او و نیز قدرت و نیروی او ثبات و بقا نداشته و مدتی بوده و سپس از بین می رفته است . (التحقیق، ۱۳۶۰ش، ج ۱، ص ۲۹۰) گویا اختلاف نظردر این جا تمام شدنی نیست و راغب هم در این جا نظر دیگری دارد او معتقد است ازآن بابت به او بطل می گویند که به پیشباز مرگ مى‏رود یعنى خون خود را برایگان مى‏دهد(ترجمه مفردات، ج‏1، ص: 281)

 

2. به چیزى هم که به سود دنیوى و اخروى نرسد و منجرّ نشود- بَطَّال‏ و ذو بِطَالَة گویند (بیهوده و پوچ و بى‏معنى)(ترجمه مفردات، ج‏1، ص: 280).

 

3. در وقتى که کسى کشته شود و دیه و خونبهائى از آن حاصل نشود،عرب بَطُلَ‏ دَمُهُ را به کار می برد (ترجمه مفردات، ج‏1، ص: 280).

 

4. همچنین به  موجودی که غیر منطبق با طبیعت و خلقت اصلی خود است باطل می گویند مثل چشم ، دست یا هر عضوی از بدن که در حادثه‌ای از طبیعت اصلی خود خارج شود به‌نحوی که کاری از آن نیاید باطل خوانده‌می‌شود سخن باطل نیز سخن بی‌محتوا و غیر مطابق با‌واقع را گویند نثر طوبی، ج‌۱، ص‌۸۳‌.. من یاد کاغذ باطله افتادم شما چطور؟

 

 همان طور که از از این مثال ها دریافتید ریشه «ب ط ل» به معنای ضایع، نیست و هدر شدن است (لسان العرب، ج‌۱، ص‌۴۳۲، «بطل») .

خب حالا این سوال به وجود می آید چیزی که به معنای ضایع است چطور آمده مقابل و نقیض حق واقع شده چون ما همیشه حق و باطل را با هم به کار می بریم و این ها را نقیض هم می دانیم و در کتاب های لغت هم به این اشاره شده است در اقرب الموارد هم آمده: باطل مقابل حق است(اقرب الموارد، ج 1، ص 88) . صاحب التحقیق هم «باطل» را نقطه برابر «حق» می داند(التحقیق ، ج ۱، ص ۲۹۰)

و اما جواب : باطل به معنای ضایع هست و ما هرچه را که در مقابل حق بایستد و بخواهد حق را ضایع کند به آن باطل می گوییم

در اقرب الموارد هم آمده: باطل مقابل حق است و آن را فاسد و بی اثر و ضایع می سازد. (اقرب الموارد، ج 1، ص 88) .

 

خب حالا این سوال دوباره به وجود می آید چیزی که به معنای نیست است چطور آمده مقابل و نقیض حق واقع شده

جواب : چون همان طور که قبلا بیان شد حق مطابقت با واقع بود اما باطل یعنى چیزى که حقیقت و ثباتى ندارد(ترجمه مفردات، ج‏1، ص: 280) صاحب التحقیق هم می گوید باطل چیزی است که نه ثباتی دارد ونه واقعیتی. (التحقیق ، ج ۱، ص ۲۹۰)

 

خب کار ما هنوز تمام نشده بلکه به گلوگاه بحث رسیدیم : یک مثال می زنم گاهی شده خرید می ریم و مثلا گوجه فرنگی می خریم و بعد بر میگردیم منزل. خانم همن طور که داره اون ها را می شوره بر می گرده در حالی که یک گوجه در دستش است و میگه : آقا دوباره که توی خرید بی دقتی کردی و یک گوجه فاسد و خراب برداشتی (البته شاید این حالت برای من باشه).

چرا؟ چرا این طور میشه خوب دقت کنید علتش اینه که ظاهر گوجه ها تا حدودی همه شبیه به هم بود چه گوجه خراب چه سالم؟

 

این جا هم بحث درست همینه ظاهر حق و باطل کاملا شبیه به هم است حتی گاهی اوقات مثل فتنه خوارج ظاهر اهل باطل تا حدود زیادی فریبنده تر است به حدی که یاران امام علی ع به شک افتاده و می پرسیدن آیا باید نماز شب خوان و حافظ قرآن را بکشیم. جرجانی هم در این مورد می گوید هر آنچه از اساس نادرست است، و هر امر بی فایده و فاقد نتیجه که تنها ظاهری درست و نیکو دارد باطل است. (التعریفات، ص‌۱۹.)

 

پس یک مولفه ی دیگری که باید به تعریف باطل اضافه بکنیم همین «هم ظاهر و هم شکل با  حق بودن است» این کار را خیلی مشکل می کند . من فکر می کنم راز اینکه برخی از تعاریف در ضمن تعریف کردن به فرآیندی که موجب شناخت باطل می شود اشاره می کنند همین است . به عنوان مثال دهخدا به لزوم تحقیق و تفحص در راه شناخت باطل اشاره می کند و می گوید : باطل چیزیست که پس ازتفحص و تحقیق دانسته شود که حقیقت و ثباتی ندارد و از قول ناصر خسرو می گوید: چو باطل را نیاموزی ز دانش      ندانی قیمت حق ای برادر. و از قول سنایی می نویسد «حق ز حق خواه و باطل از باطل »(لغت نامه دهخدا ذیل واژه باطل) .صاحب قاموس قرآن هم به قضاوت عمومی مردم در مورد باطل اشاره می کند و می گوید: باطل آن است که در قضاوت عمومی مضمحل می شود و بشر در عین ابتلا به باطل به ضرر و ناحق بودن آن حکم می کند. (قاموس قرآن، ج 1، ص 230) همان طور که دیدید این تعاریف در ضمن تعریف کردن به فرآیندی که موجب شناخت باطل می شود اشاره می کنند تا این ظاهر حق بودن را بتوانند از باطل بگیرند.

 

بحث و نتیجه گیری

 

خب اگر یادتون باشه ما قبلا گفتیم که حق در در دو اصطلاح، «حق بودن» و «حق داشتن» به کار می رود. و گفتیم باطل هم نقیض حق است پس باید نقیض بودن آن را در برابر هر دو این معنا ها  اثبات کنیم

اما باطل نقیض حق است به معنای اول یعنی حق بودن

 اشاره به مفهوم عدم و نیستی که در همه کاربردهای واژه «باطل» مشترک است در واقع مربوط می شود به آن قسم از باطلی که در مقابل حق به معنای حق بودن است یعنی مطابقت با واقع و باطل یعنی عدم مطابقت با واقع . و همان طور که مشاهده کردید این عدم مطابقت را باید با فحص و جستجو بدست آورد تا باطل به وضوح روشن شود .

اما باطل نقیض حق است به معنای دوم یعنی حق داشتن

اگر معنای دوم حق را در نظر بگیریم که به معنای حق داشتن بود اگر یادتون باشه مثل حق حیات که من در جامعه دارم و کسی در استفاده از این حق نباید مزاحم من بشه. معنای مقابل آن یعنی باطل در این جا به این معناست که باطل چیزی است که چیزی ندارد که مال او باشد و او بخواهد از آن استفاده کند باطل در واقع فقط ادعای داشتن او را می کند و چیزی ندارد یا به این معنا که باطل می خواهد جلوی چیزی را که مال  حق است  بگیرد و آن را از آن خود کند

 

امام بحث حاکمیتی هم باید بکنیم زیرا حکمت یک درباره یک فتنه حاکمیتی است:

می توانیم در مورد بحث خودمان یعنی حکمت 1 نهج البلاغه  بگوییم که باطل در این حکمت عبارت است از

1. آن دسته از افرادی که بر حق نیستند یعنی در برابر حق ایستاده و آن را می خواهند ضایع و تباه سازند

2. ظاهری و پوچ هستند و واقعیتی ندارند یعنی ثباتی که از واقع باید داشته باشند ندارند و خداوند واقعیتی برای آنها در نظر نگرفته است

3. هیچ حقی در حکومت ندارند. یعنی متعلق حق برای آنها چیزی نیست تا بتوانند از آن استفاده کنند یا ادعای استفاده از آن را داشته باشند بلکه این حکومت است که تماما حق دارد

4.جلوی حکومت را در بدست آوردن حقش می گیرند یعنی حکم رانی کردن را از حکومت می گیرند

 

 

صادق مولایی