پایگاه اطلاع رسانی موسسه برنامه ریزی راهبردی

سایتی پیرامون بررسی نقش طلاب در مقابله با تهاجم فرهنگی

پایگاه اطلاع رسانی موسسه برنامه ریزی راهبردی

سایتی پیرامون بررسی نقش طلاب در مقابله با تهاجم فرهنگی

پایگاه اطلاع رسانی موسسه برنامه ریزی راهبردی
آخرین نظرات
  • ۲۴ شهریور ۹۵، ۱۵:۴۶ - ** م**
    √√√

مطالب زیادی درباره پژوهش گردآوری کردم که از این به بعدتصمیم گرفتم این مطالب را به صورت آموزشی ارائه کنم بسم الله

اما اولین مبحث اینکه چرا اصلا باید به سمت پژوهش رفت

اول باید بدونیم که پژوهش حرکتی هدفمند و نظامند است که از مواجهه فعال با مشکل، آغاز و به تولید علم ختم می شود.یعنی پژوهش یک فرایند منظم جمع آوری و تجزیه و تحلیل اطلاعات برای اهدافی(یافتن علل) معین  که با نوآوری (شاید نو آوری ان همان جواب به مساله باشد)همراه است.

این حرکت نظام مند سبب رشد و بالندگی علم و نشاط و پویایی دانشوران می شود پس داشتن روحیه پژوهشی امیت زیادی دارد. به طور خلاصه باید گفت: روحیه پژوهشی یعنی روحیه دیدن مشکل در جامعه و ایجاد فرضیه برای حل آن و بررسی راه حل ها و انتخاب بهترین راه حل

 بی بهره ماندن از روحیه پژوهشگری سبب می شود تا دانش و دانشوران همچون مردابی ایستا، حیات علمی خود را از دست بدهند.



صادق مولایی

در ادمه بررسی کلمات هم معنی با عقل به نُهیه می رسیم .از کتاب های لغت، استفاده می شود یکی دیگر از الفاظ مترادف عقل، «نُهیه» است.[1] این کلمه در اصل، از ریشه نهی، به معنای باز داشتن است. به عقل به این دلیل نهیه می گویند

صادق مولایی

مقدمه

برای شروع بحث باید به این نکته اشاره کنم که مشتقات واژه لبّ، مثل الباب، لبیب و مانند آن، در قرآن و روایات فراوان، استعمال شده است. در قرآن، لبّ به شکل جمع (الباب) شانزده مرتبه به کار رفته است و به نظرمی رسد این واژه هم به معنای عقل و خرد است. از کتاب های لغت، استفاده می شود یکی از واژه های مترادف عقل، «لبّ» است.[1]

 معنای لبّ

 لبّ در لغت، به معنای خالص یک چیز می باشد. به مغز خالص گردو که پوسته گردو آن را احاطه کرده است، مغز و لبّ گفته می شود. گویا انسان، همانند گردویی است که از مغز و پوسته تشکیل می شود.

 اساسا ویژگی خرد تشخیص امر درست و خالص از امور نادرست و ناخالص است. در زبان عربی از گوهر خرد به لحاظ برخورداری حیثیت های متعدد با الفاظ گوناگون تعبیر می شود. مثلاً، به لحاظ حیثیت و ویژگی منع و بازداری و هدایتگری، از آن به «عقل» و به لحاظ این که گوهر خرد اصل و اساس هویت انسان را تشکیل می دهد، از آن به «لبّ» تعبیر می گردد. از این رو، در روایتی آمده است: «اصل الانسان لبّه و عقله دینه.»[2] می توان این نکته را نیز به این صورت بیان کرد که عقل به منزله مغز و لبّ انسان است که اصل و حقیقت وی را تشکیل می دهد و جسم و بدن به منزله پوسته و قشر اوست.

 نقد کام راغب اصفهانی و صاحب التحقیق

از کلام برخی لغویین، مثل راغب و صاحب کتاب التحقیق فی کلمات القرآن الکریم استفاده می شود عقل و لبّ دو واژه مترادف نیستند؛ به این بیان که نیروی فهم و ادراک انسان، اگر آمیخته به شوائب و اوهام و خیالات باشد، «عقل» و اگر آمیخته به اوهام و خیالات نبود، «لبّ» نامیده می شود.

باید توجه داشت که شواهد و قراین زیر صحت کلام راغب و صاحب التحقیق را مورد تردید قرار می دهد:

الف. با مراجعه به کلمات لغویین معتبر، معلوم می شود آن ها، لبّ را مرادف عقل گرفته اند، نه به معنای عقل خالص، آن طور که از کلام راغب و صاحب التحقیق استفاده می شود.

ب. در روایات، عقل و لب به یکدیگر معنا و تفسیر شده اند؛ در فقره سی و یکم روایت هشام،[3] اولوالالباب به اولوالعقول،[4] و بالعکس در روایتی از اصول کافی، عقلا به اولوالالباب تفسیر شده است.[5]

ج. مفسّران بزرگی همچون علامه طباطبایی، لبّ در قرآن را به عقل تفسیر کرده اند، نه عقل خالص.[6]

حاصل این که، دو واژه عقل و لبّ از نظر لغت، روایات و قرآن مترادف هستند. بنابراین، این گونه نیست که نیروی فهم و ادراک، اگر مشوب به ناخالص ها و اوهام و شوائب بود، عقل و اگر پاک و خالص از شوائب بود، لبّ نامیده شود.

 البته ذکر این نکته را لازم می دانم که در کتاب پیام قرآن از این حرف که به عقل خالص، لبّ می گویند دفاع شده که به نظر می رسد نویسنده مقاله درآمدی بر معناشناسی عقل در تعبیر دینی نمی تواند این دلیل محکم را رد کند.آقای مکارم معتقدند لب و لباب به معنی خالص و برگزیده هر چیزی است و لذا به مرحله عالی و خلوص عقل ، لب اطلاق می شود. در قرآن مجید مسائلی به اولوا الالباب نسبت داده شده که جز با عقل در مراحل عالی قابل درک نیست.[7] مانند حکمت که در سوره بقره آیه 269 خداوند می فرماید: یُؤْتِی الْحِکْمَةَ مَنْ یَشاءُ وَ مَنْ یُؤْتَ الْحِکْمَةَ فَقَدْ أُوتِیَ خَیْراً کَثیراً وَ ما یَذَّکَّرُ إِلاَّ أُولُوا الْأَلْباب*(خدا) دانش و حکمت را به هر کس بخواهد (و شایسته بداند) مى‏دهد؛ و به هر کس دانش داده شود، خیر فراوانى داده شده است. و جز خردمندان، (این حقایق را درک نمى‏کنند، و) متذکر نمى‏گردند.(بقرة  269) 

 منابع اصلی کمک کننده

کافی، عبدالحسین، مفهوم عقل از دیدگاه دو شارح اصول کافی، مجله علوم حدیث، شماره 26

مهدی زاده، حسین، درآمدی بر معناشناسی عقل در تعبیر دینی،  مجله معرفت ، شماره 74



[1] ر.ک.به: خلیل، کتاب العین، ماده لبّ / احمد بن فارس، معجم مقاییس اللغة / جوهری، صحاح اللغة / فیومی، المصباح المنیر / راغب، مفردات / طریحی، مجمع البحرین، ماده لبّ، ج 2، ص164 / سیدحسن مصطفوی، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ماده لبّ.

[2] محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج 1، ص 82.

[3] کلینی، اصول کافی، ج 1، ص 20. به دلیل طولانی بودن روایت هشام به منظور دستیابی سریع به قسمت های مختلف آن در نوشته حاضر بر اساس خطاب یا هشام، روایت یادشده به 32 فقره تقسیم شده است. بنابراین آدرس دهی به این روایت در نوشتار حاضر براساس تقسیم بندی ذکر شده است.

[4] فقره 31 روایت هشام.

[5] اصول کافی، ج 1، کتاب عقل و جهل، روایت 11، ص 13.

[6] سید محمدحسین طباطبائی، تفسیر المیزان، ج 2، ص 396، ذیل آیه 269 بقره.

[7] پیام قرآن،ج1،ص145

صادق مولایی

خیلی این جمله ها را شنیدیم که چرا فکر نمی کنید چرا از عقل استفاده نمی کنید یا در قرآن که می فرماید اکثرهم لا یعقلون  اکثرهم لایتفکرون.... خیلی ها این جملات را استفاده می کنند اما به مفاهیم واقف نیستند یعنی همگی حرف زدن را خوب فهمیدیم اما از فهمیدن فقط حرف می زنیم و در مقام عمل روی مفاهیم هیچ تسلطی نداریم یکی از این مفاهیم هم مفهوم عقل است که در این جا می خواهیم به این مفهوم تا حدودی بپردازیم.

واژه عقل، مصدر «عقل یعقلُ» در کتاب های لغویین، به معانی مختلفی به کار رفته است.[1] از مجموع کتاب های لغویین استفاده می شود عقل به معانی فهم، معرفت، قوّه و نیروی پذیرش علم، علم، تدبّر، نیروی تشخیص حق از باطل و خیر از شر، آمده است. البته عقل در علوم مختلف، دارای معانی اصطلاحی متفاوتی می باشد.[2]مثلاً به نظر می رسد در مباحث تربیتی، عقل ضمن حفظ معنای لغوی منع و امساک، اصطلاحا نیروی تشخیص و فهم و ادراک می باشد که پس از تشخیص حق از باطل و خیر از شر، مشوّق است تا انسان بر طبق آن فهم و تشخیص، به عمل صالح دست یابد و در نتیجه، نفس را از عمل نسنجیده، گناه، و انحراف، ضبط و منع نماید.

 اصل معنای عقل

اصل مادّه «عقل» به معنای «امساک یعنی بازداشتن» است و همه مشتقات آن، به این معنای اصلی باز می گردد.[3]

ابن فارس درباره این مادّه بر آن است که:

العین و القاف و اللام أصل واحد منقاس مطّرد، یدّلُ عُظْمه علی حُبْسة فی الشئ أو ما یقارب الحُبْسة. من ذلک العقل، و هو الحابس عن ذمیم القول و الفعل؛  مادّه «عقل»، [دارای] ریشه ای واحد، قیاسی و فراگیر است که اکثر موارد کاربرد آن بر «بازداشتن» یا معنایی نزدیک به آن درباره اشیا دلالت می کند. عقل از همین معنا برگرفته شده است؛ [زیرا] از گفتار و رفتار ناپسند باز می دارد.[4]

 نقیض عقل

نقیض عقل، جهل است. «العقل: نقیض الجهل».[5] ظاهراً مراد از «نقیض»، نقیض فلسفی نیست، بلکه مراد از آن، «ضدّ» است؛ از این رو «عقل» و «جهل»، دو امر وجودی اند، نه اینکه «جهل»، «عدم العقل» باشد.[6]

 نام های دیگر

ابوالبقأ، برخی از نامهای عقل را بر شمرده، می گوید:

عقل را «لُبّ» گویند؛ زیرا منتخب پروردگار و برگزیده اوست؛ و «حِجی» گویند؛ زیرا به کمک عقل، انسان می تواند به «حجّت» برسد و بر تمام معانی دست یازد؛ و «حِجْر» گویند؛ زیرا عقل از انجام نافرمانیها نهی می کند؛ و «نُهی» گویند ؛ به خاطر این که زیرکی و شناخت و رأی، به عقل منتهی می شود. و عقل بالاترین خوبی است که به بنده عطا می شود و او را به نیکبختی دنیا و آخرت می رساند.[7] در قسمت های بعدی هر یک از این مفاهیم بررسی می شوند

 

منابع اصلی برداشت ها

کافی، عبدالحسین، مفهوم عقل از دیدگاه دو شارح اصول کافی، مجله علوم حدیث، شماره 26

مهدی زاده، حسین، درآمدی بر معناشناسی عقل در تعبیر دینی،  مجله معرفت ، شماره 74



[1] ر.ک. به: خلیل، کتاب العین، ماده عقل / احمد بن فارس، معجم مقاییس اللغة، ماده عقل، ج 4، ص 69 / ابن درید، الاشتقاق، ماده عقل / جوهری، صحاح اللغة، ماده عقل / زبیدی، تاج العروس، ماده عقل، ج 8 / فیومی، مصباح المنیر، ماده عقل/ ابن منظور، لسان العرب، ج 11، ماده عقل / راغب، مفردات قرآن، ماده عقل / راغب، الذریعة الی مکارم الشریعه، الفصل الثانی فی العقل، منشورات الشریف الرضی، 1414(ق، ص 147.

[2] ر.ک.به: رسائل ابن سینا، انتشارات بیدار، قم، 1400 ه ق، ج 1، ص 89 87 / شرح اصول کافی ملاصدرا، ج 1، ذیل شرح حدیث سوم، ص 228 222. طبع مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، 1366، تهران / مقدمه آقای عابدی شاهرودی بر کتاب سابق، فصل 5 3، ص 38 40.

[3] ر.ک: النهایة فی غریب الحدیث و الأثر، مجدالدین أبو السعادات المبارک بن محمد ابن اثیر الجزری، ج 5، ص 2139؛ تاج اللغة و صحاح العربیة، اسماعیل بن حمّاد الجوهری ، ج 5 ، ص 1769؛ المصباح المنیر، أحمد بن محمدبن علی المقری الفیّومی ، ص 422 423؛ مفردات ألفاظ القرآن،الراغب الاصفهانی، ص 577 578؛ التعریفات، الشریف علی بن محمد، ص 65؛ العین، أبو عبدالرحمن الخلیل بن أحمد الفراهیدی ، ج 1 ، ص 159 .

[4] معجم مقائیس اللغة، أبو الحسین أحمد بن فارس ، ج 4 ، ص 69 .

[5] العین ، ج 1 ص 159.

[6] شرح اصول الکافی، محمد بن ابراهیم صدرالدین الشیرازی، ج 1، ص 221، س 16.

[7] الکلیات، أبوالبقأ أیوب بن موسی الحسینی الکفوی، ص 619.

صادق مولایی


 

برای شروع بحث خوب است به چند مثال توجه کنیم تا ابتدا با کاربرد واژه هایی که از ریشه بطل است آشنا شده و سپس از دل همین کاربرد ها به معنای واقعی آن نزدیک شویم

 1. در گذشته به شخص شجاع و قهرمان «بَطَل» گفته می شده زیرا این فرد مخالفان خود را باطل می کرد یا به تعبیری از بین می‌برد.(معجم مقاییس اللغه، ج ۱، ص ۲۵۸) البته صاحب التحقیق در این جا عقیده ای دیگر دارد و می گوید شاید به این اعتبار به او بطل می گفتند که عنوان شجاع برای او و نیز قدرت و نیروی او ثبات و بقا نداشته و مدتی بوده و سپس از بین می رفته است . (التحقیق، ۱۳۶۰ش، ج ۱، ص ۲۹۰) گویا اختلاف نظردر این جا تمام شدنی نیست و راغب هم در این جا نظر دیگری دارد او معتقد است ازآن بابت به او بطل می گویند که به پیشباز مرگ مى‏رود یعنى خون خود را برایگان میدهد(ترجمه مفردات، ج‏1، ص: 281)

 2. به چیزى هم که به سود دنیوى و اخروى نرسد و منجرّ نشود- بَطَّال‏ و ذو بِطَالَة گویند (بیهوده و پوچ و بی ‏معنى)(ترجمه مفردات، ج‏1، ص: 280).

 3. در وقتى که کسى کشته شود و دیه و خونبهائى از آن حاصل نشود،عرب بَطُلَ‏ دَمُهُ را به کار می برد (ترجمه مفردات، ج‏1، ص: 280).

 4. همچنین به  موجودی که غیر منطبق با طبیعت و خلقت اصلی خود است باطل می گویند مثل چشم ، دست یا هر عضوی از بدن که در حادثه‌ای از طبیعت اصلی خود خارج شود به‌نحوی که کاری از آن نیاید باطل خوانده‌می‌شود سخن باطل نیز سخن بی‌محتوا و غیر مطابق با‌واقع را گویند نثر طوبی، ج‌۱، ص‌۸۳‌.. من یاد کاغذ باطله افتادم شما چطور؟

  همان طور که از از این مثال ها دریافتید ریشه «ب ط ل» به معنای ضایع، نیست و هدر شدن است (لسان العرب، ج‌۱، ص‌۴۳۲، «بطل») .

خب حالا این سوال به وجود می آید چیزی که به معنای ضایع است چطور آمده مقابل و نقیض حق واقع شده چون ما همیشه حق و باطل را با هم به کار می بریم و این ها را نقیض هم می دانیم و در کتاب های لغت هم به این اشاره شده است در اقرب الموارد هم آمده: باطل مقابل حق است(اقرب الموارد، ج 1، ص 88) . صاحب التحقیق هم «باطل» را نقطه برابر «حق» می داند(التحقیق ، ج ۱، ص ۲۹۰)

و اما جواب : باطل به معنای ضایع هست و ما هرچه را که در مقابل حق بایستد و بخواهد حق را ضایع کند به آن باطل می گوییم

در اقرب الموارد هم آمده: باطل مقابل حق است و آن را فاسد و بی اثر و ضایع می سازد. (اقرب الموارد، ج 1، ص 88) .

 خب حالا این سوال دوباره به وجود می آید چیزی که به معنای نیست است چطور آمده مقابل و نقیض حق واقع شده

جواب : چون همان طور که قبلا بیان شد حق مطابقت با واقع بود اما باطل یعنى چیزى که حقیقت و ثباتى ندارد(ترجمه مفردات، ج‏1، ص: 280) صاحب التحقیق هم می گوید باطل چیزی است که نه ثباتی دارد ونه واقعیتی. (التحقیق ، ج ۱، ص ۲۹۰)

 

خب کار ما هنوز تمام نشده بلکه به گلوگاه بحث رسیدیم : یک مثال می زنم گاهی شده خرید می ریم و مثلا گوجه فرنگی می خریم و بعد بر میگردیم منزل. خانم همن طور که داره اون ها را می شوره بر می گرده در حالی که یک گوجه در دستش است و میگه : آقا دوباره که توی خرید بی دقتی کردی و یک گوجه فاسد و خراب برداشتی (البته شاید این حالت برای من باشه).

چرا؟ چرا این طور میشه خوب دقت کنید علتش اینه که ظاهر گوجه ها تا حدودی همه شبیه به هم بود چه گوجه خراب چه سالم؟

 این جا هم بحث درست همینه ظاهر حق و باطل کاملا شبیه به هم است حتی گاهی اوقات مثل فتنه خوارج ظاهر اهل باطل تا حدود زیادی فریبنده تر است به حدی که یاران امام علی ع به شک افتاده و می پرسیدن آیا باید نماز شب خوان و حافظ قرآن را بکشیم. جرجانی هم در این مورد می گوید هر آنچه از اساس نادرست است، و هر امر بی فایده و فاقد نتیجه که تنها ظاهری درست و نیکو دارد باطل است. (التعریفات، ص‌۱۹.)

 پس یک مولفه ی دیگری که باید به تعریف باطل اضافه بکنیم همین «هم ظاهر و هم شکل با  حق بودن است» این کار را خیلی مشکل می کند . من فکر می کنم راز اینکه برخی از تعاریف در ضمن تعریف کردن به فرآیندی که موجب شناخت باطل می شود اشاره می کنند همین است . به عنوان مثال دهخدا به لزوم تحقیق و تفحص در راه شناخت باطل اشاره می کند و می گوید : باطل چیزیست که پس ازتفحص و تحقیق دانسته شود که حقیقت و ثباتی ندارد و از قول ناصر خسرو می گوید: چو باطل را نیاموزی ز دانش      ندانی قیمت حق ای برادر. و از قول سنایی می نویسد «حق ز حق خواه و باطل از باطل »(لغت نامه دهخدا ذیل واژه باطل) .صاحب قاموس قرآن هم به قضاوت عمومی مردم در مورد باطل اشاره می کند و می گوید: باطل آن است که در قضاوت عمومی مضمحل می شود و بشر در عین ابتلا به باطل به ضرر و ناحق بودن آن حکم می کند. (قاموس قرآن، ج 1، ص 230) همان طور که دیدید این تعاریف در ضمن تعریف کردن به فرآیندی که موجب شناخت باطل می شود اشاره می کنند تا این ظاهر حق بودن را بتوانند از باطل بگیرند.

 

بحث و نتیجه گیری

 

خب اگر یادتون باشه ما قبلا گفتیم که حق در در دو اصطلاح، «حق بودن» و «حق داشتن» به کار می رود. و گفتیم باطل هم نقیض حق است پس باید نقیض بودن آن را در برابر هر دو این معنا ها  اثبات کنیم

اما باطل نقیض حق است به معنای اول یعنی حق بودن

 اشاره به مفهوم عدم و نیستی که در همه کاربردهای واژه «باطل» مشترک است در واقع مربوط می شود به آن قسم از باطلی که در مقابل حق به معنای حق بودن است یعنی مطابقت با واقع و باطل یعنی عدم مطابقت با واقع . و همان طور که مشاهده کردید این عدم مطابقت را باید با فحص و جستجو بدست آورد تا باطل به وضوح روشن شود .

اما باطل نقیض حق است به معنای دوم یعنی حق داشتن

اگر معنای دوم حق را در نظر بگیریم که به معنای حق داشتن بود اگر یادتون باشه مثل حق حیات که من در جامعه دارم و کسی در استفاده از این حق نباید مزاحم من بشه. معنای مقابل آن یعنی باطل در این جا به این معناست که باطل چیزی است که چیزی ندارد که مال او باشد و او بخواهد از آن استفاده کند باطل در واقع فقط ادعای داشتن او را می کند و چیزی ندارد یا به این معنا که باطل می خواهد جلوی چیزی را که مال  حق است  بگیرد و آن را از آن خود کند

 


 

صادق مولایی

شرایطی را در نظر بگیرید که کسی که تا کنون کلمه دین به گوشش نرسیده پیش ما بیاید و بگوید شما که چند سال دین دارید اصلا این دین به چه معناست؟؟ ما در پاسخ چه می گوییم از طریف دیگر ما که می خواهیم اصول دین یا عقاید اساسی دین را بحث کنیم ابتدا خوب است اول خود معنای دین را بدانیم. به قول معروف ابتدا باید مفردات بحث روشن شود)

دین واژه‌اى است عربى که در لغت به معناى اطاعت و جزاء و... آمده، و اصطلاحاً به معناى

1. اعتقاد به آفریننده‌اى براى جهان و انسان

2.و دستورات عملى متناسب با این عقاید است

از اینروى، کسانى را که مطلقاً معتقد به آفریننده‌اى نیستند و پیدایش پدیده هاى جهان را تصادفى، و یا صرفاً معلول فعل و انفعالات مادى و طبیعى مى‌دانند «بى دین» نامیده مى‌شوند.

 اما کسانى که معتقد به آفریننده‌اى براى جهان هستند هر چند عقاید و مراسم دینى ایشان، توأم با انحرافات و خرافات باشد «با دین» شمرده مى‌شوند.(عقاید استدلالی ص11)

پس به این جا که می رسیم خیلی باید دقت بکنیم. تا این جا به مسیحیت دین گفته می شود به یهود و بودا و .... اما از این جا به بعد ملاکی را معرفی می کنیم که این ها را کنار می زند:

ادیان موجود در میان انسانها به حق و باطل، تقسیم مى‌شوند، و دین حق عبارتست از: آیینى که داراى عقاید درست و مطابق با واقع بوده، رفتارهایى را مورد توصیه و تأکید قرار دهد که از ضمانت کافى براى صحت و اعتبار، برخوردار باشند.( عقاید استدلالی ص11)

بنابراین چون تحریف سایر ادیان برای ما طبق قرآن امری یقینی است می دانیم که در آن ادیان دستوراتی وجود دارد که تجویز بشر است و اصلا خیر و سعادت ما را به دنبال ندارد و زاییده ذهن مریض افرادی بی تقواست.به طور خلاصه مفهوم دین عبارت شد از : عقایدی اساسی پیرامون جهان هستی و دستوراتی برآمده از این عقاید برای عمل کردن بشر و به سعادت رساندن قطعی بشریت

موفق باید

صادق مولایی

تحلیل

این مسئله را که مقتول قصد ایجاد رابطه جنسی داشته هم مخالفان هم موافقان پذیرفته‌اند.قاضی پرونده نیز به پسر مقتول می‌گوید: پدر شما درهرصورت قصد انجام کار خلاف شرع و عرف داشته.[1]خب این تا اینجای کار. این را ما هم محکوم می کنیم. رابطه جنسی باید در چارچوب عرف جامعه از طریق عقد شرعی صورت بگیرد و این کار خطایی بوده که صورت گرفته است.

اما بد نامی نظام سیاسی و حاکمیتی یک کشور به این بهانه که این فرد قبلا کارمند وزارت اطلاعات است نقطه عطفی در حمله به نظام از طریق این پرونده است که خانواده مقتول با هوشیاری این موضوع را فهمیده و از آن جلوگیری کردند از طرف دیگر رضایت به رابطه جنسی از هر دو طرف وجود داشته و زوری در کار نبوده و این از اعترافات قاتل در دادگاه پیداست که گفته این بار سوم خدمات دهی من به ایشون بوده پس هر چند گناه مطرح است اما تجاوز مطرح نیست و بین این دو تفاوت زیادی است. و این هم اولین رابطه با یک مرد برای این خانم نبوده همان طور که از اعترافات پیداست.

اما سیاسی کارها در پی متجاوز خواندن این فرد و مطبوعاتی کردن این پرونده به خاطر رابطه ای که این فرد با نظام داشته بودند و الا پرونده ها دیگر شبیه این موضوع یقینا وجود دارد چرا هیچ کدام از آنها در این حد بزرگنمایی نشد.

این واقعیتی است که بی بی سی هم به آن اعتراف کرد:  «تأکید بیش از حد رسانه‌ها بر روی اطلاعاتی بودن مقتول و متجاوز بودن وی، حتی بر فرض درستی» انگیزه ی خانواده ی مقتول برای انتقام‌گیری و انجام قصاص را بیشتر کرد.[2]

در هر صورت از این پروپاگاندا به خوب استفاده کردند و تا شد اذهان را منحرف کردند و در نهایت هم به ضرر قاتل شد


[1]  «افشاگری قاضی پرونده ریحانه (16+)». سایت عصر ایران، ۳ اردیبهشت ۱۳۹۳. بازبینی‌شده در ۳۱ اکتبر ۲۰۱۴.

[2] «پرونده ریحانه جباری؛ بازنگری قانون یا طلب بخشش؟». بخش فارسی بی‌بی‌سی، 11 آوریل 2014. بازبینی‌شده در ۴ نوامبر ۲۰۱۴.

صادق مولایی

نوشته زیر را به دقت بخواند حتما متوجه می شوید چه کسانی از این پرونده یک نمادی برای پروپاگاندا به نفع غرب و علیه نظام اسلامی ساخته اند این نوشته از روزنامه شهروند اخذ شده است:

«برای رسیدن به حقیقت باید به سوالات و ابهامات پاسخ داد، به همین دلیل برای ما بهترین گزینه نشستن پای صحبت‌های مردی بود که حکم قصاص را صادر کرد واشراف کامل به این پرونده دارد. قاضی بازنشسته حسن تردست در گفت‌و‌‌گو با«قانون» به بازخوانی پرونده ریحانه جباری پرداخت و به ابهامات مطرح شده طی چند ماه اخیر پاسخ داد.

 

جناب تردست شما قاضی پرونده ریحانه جباری بودید و حکم به قصاص او دادید. بعد از گذشت ۷ سال نظر شما در رابطه با پرونده ریحانه جباری چیست، هنوز او را قاتل می‌دانید؟

چه چیزی ممکن است نظر بنده را در مورد پرونده‌ای که با کمال حوصله، تامل وتعمق ودر یک دادرسی عادلانه با رعایت تشریفات کامل آیین دادرسی کیفری توسط پنج قاضی رسیدگی شده واز ناحیه چند مرجع عالی قضایی اعم از دیوانعالی کشور ومراجع نظارتی تأیید شده است ، تغییر دهد؟! طبق قوانین موضوعه قانون مجازات اسلامی هیچ تردیدی دراینکه خانم ریحانه جباری مرتکب قتل عمدی شده است، وجود ندارد.

 صادقانه متذکر می‌شوم چون در این پرونده ادعا شده بود مقتول وابسته وزارت اطلاعات است ومحتمل بودتحقیقات ابتدایی در دادسرا به‌لحاظ اثر گذاری نهاد امنیتی ازمسیر قانونی خارج و حقوق قانونی متهمه، رعایت نشده باشد، لذا حقیرطبق رویّه خدمتی (ازابتدای شروع خدمت قضایی از زمان دادیاری) بیش از معمول ومتعارف به این پرونده حساسیت نشان دادم ودر جلسات دادرسی مانند یک رسیدگی ابتدایی مانند بازپرس تحقیق  سوال وجواب کردم واگرهر کس حتی غیراهل فن منصفانه وقانونمدار وعدالت خواهانه رای۲۴ صفحه‌ای محکومیت مستند ومستدل ایشان را که متکی به اظهارات خود متهمه به‌ویژه اظهارات جلسات دادرسی بود را بخواند مطمئن خواهد شد کوچک‌ترین خدشه‌ای برحقانیت آن وارد نیست وطرفه اینکه۱۳قاضی عالی‌رتبه قضایی آن را تایید کرده‌اند ویک نظریّه  خلاف در آن وجود ندارد ومتصور نیست که همه اشتباه کرده باشند ممکن است عواطف اشخاص عادی را ازمسیرحقیقت دورکند ولی در مقام قضاوت قاضی نباید ونمی‌تواند تحت تاثیراحساسات اعلام نظر کند.

   در حال حاضر کمپین حمایت از ریحانه جباری و تلاش برای جلب رضایت اولیای دم فعال شده است. شما مطالب آن‌ها را دیده‌اید؟

مقالات وآرای اشخاص عادی و اهل فن را دیده‌ام واز ضعف دستگاه قضایی در پاسخگویی به دروغ پراکنی بنگاه‌های رسمی معاندمتاسفم. بنده شخصا در تمامی احکام صادره قصاص، با آموزه‌های اسلامی آرزومندم که در مرحله اجرا با توجیه عاقلانه و عادلانه وبا عاطفه اولیای دم نسبت به جلب رضایت ایشان اقدام و قصاص منتفی شودودرهرمورد که پرونده منجر به رضایت شده است شاکر خداوند رحمان شده‌ام. لیکن با کمال تأسف طبق تجارب پرونده‌های مشابه، مداخله وجوسازی سیاسی یک عده حقوقدان سیاسی‌کاروخارج نشین وداخل کشور که به‌فکر چهره‌سازی به قصدمخالفت سیاسی با نظام حکومتی این کشورو زیر سوال بردن مطلق دستگاه قضایی، هستند، همیشه کسب رضایت از شکات سخت و ناممکن شده است.

  این افراد باسوءاستفاده از شبکه‌های گسترده اجتماعی ورسانه‌ای متوسل به دروغ و قلب واقعیت‌شده وبا زدن تهمت به مقتول موجب کدورت بیش از پیش اولیای دم شده وامکان جلب رضایت ایشان راازبین می‌برند.

   نظر خانواده مقتول در رابطه با رضایت و عدم قصاص چگونه بود؟

دریکی ازمراجعات خانواده مقتول به‌دادگاه به ایشان عرض کردم که وکلای متهمه روش غلطی را در دفاع از وی به کار بردندوبا طرح تجاوز به‌عنف، درنتیجه نهایی، هم   علیه موکله خود  اقدام کرده هم موجب ناراحتی شما شدند ولی به‌هرحال پدرتان با آن سن ودارای شان خانوادگی واجتماعی درایجادرابطه غیر اخلاقی با چنین دختری مرتکب گناه شده است از طرفی هم با توجه به وضع خانوادگی وروحی و روانی این خانم و روابط خشن پدر، مرضی خداوند تبارک وتعالی است که ازگناه بزرگ این دختربدبخت بگذرید. پسر مقتول که جوان تحصیلکرده و برازنده‌ای بود جواب داد: قریب به این مضمون که ما چطوری رضایت بدهیم؟ اولا این خانم اصلاپشیمان نبود و یک ذره ازخود ناراحتی وعذاب وجدان نشان نداد وحقیقت رابطه خود را نگفت وبعد این‌ها پدرم رامانند یک عده اوباش وهرزه خیابانی متجاوز به زورقلمدادکردند، حالا رضایت بدهیم نمی‌گویند که اولیای دم هم خودشان قبول دارند که پدرشان مقصر بوده وقصد تجاوز داشته و به‌همین دلیل رضایت دادند.

   صداقت و پشیمانی ریحانه جباری می‌توانست تاثیری در جلب رضایت اولیای دم داشته باشد؟

بله، اگرخانم جباری بر خلاف تعلیمات وکلای سیاسی‌منش خود (که با خوراک این‌گونه پرونده‌ها زمینه پذیرش پناهندگی سیاسی برای خود فراهم کرده‌اند)، ازخود صداقت نشان می‌داد ومی‌گفت که در شرایط روحی وروانی سخت دچار اشتباه شده واز کرده خود اعلام پشیمانی وطلب بخشش می‌کردمانند خیلی از پرونده‌ها می‌توانست رضایت اولیای دم را که دارای تمکن مالی هستند بگیرد.

   شرایط روحی و روانی ریحانه جباری چگونه بود؟

شرایط روحی و روانی این خانم به گونه‌ای بوده که حتی تصور قتل پدر هم از وی می رفت چون حسب پرینت اس‌ام اس‌های تلفن وی بایکی از جوانانی که با وی رابطه نا‌مشروع داشت (نام اودر پرونده پیوست است) که حاوی لقب‌های قبیح وتوهین بسیار زشت به پدرش است. می‌گوید که (....) امشب به تیپ هم زدیم واین (...) را امشب می‌کشم وقتی در مورد این پیامک این شخص سوال می‌کند ریحانه خانم جواب می‌دهد که پدرم هر وقت مست می‌کند مرا زیر کتک می‌گیرد.

   آیا اعترافات ریحانه براثر فشار در مراحل اولیه بازجویی نبوده است؟

بسیاری از دلایل ما در احرازقتل ومحکومیت ایشان حرف‌ها و اعترافاتی است  که درجلسات دادگاه به‌طور روشن وصریح توسط متهمه بیان شده است. حتی استناد ما بر اعترافات او دردادگاه است نه حتی دوران بازجویی که ظنّ تحت فشار اعتراف کردن مطرح شود اودر دادرسی با حضور وکلای خود به راحتی از اقدامات خود حرف می‌زد. دلایل کافی و روشن است.

   در فضای مجازی وکیل سابق او مصطفایی مدعی شده است

او هنگام خروج با توجه به قفل بودن درب با اضطراب و مشکل خارج شده و در مملو از جای چاقو است که نشان می‌دهد او نمی‌توانسته در را باز کند. این ادعا درست است؟

 کاملا این ادعا خلاف واقع ودروغ محض است. همان‌گونه که عرض کردم حرف‌های این آقای مدعی قانون و عدالت وحقوق بشر کاملا مانند یک سیاست‌مدار کذاب است که در یک میتینگ انتخاباتی به هر وسیله‌ای ولو خلاف قانون و انصاف ووجدان متوسل می‌شود. طبق اوراق پرونده ودست‌خط خود متهمه در بازپرسی وحتی حسب اظهارات مکرر خانم جباری در دادگاه، درب ورودی قفل نبوده و بعد ازوارد کردن ضربه‌کارد آشپزخانه که دوروز قبل خریداری ودر کیف خود داشت با آرامش از خانه خارج شده است. طبق صورت‌مجلس بازپرس در معاینه محل وقوع جنایت قبل از شناسایی فرد ضارب ودستگیری وی، فقط آثار یک ضربه جسم نوک تیز روی درب بوده است ونه چند ضربه، که مؤید آن اظهارات صریح و روشن خود متهمه است.

   توضیح ریحانه در رابطه با وارد کردن یک ضربه به در با چاقو چه بود؟

وقتی از متهمه در دادگاه سوال شد: چرا به در باچاقو زدی وی جواب داد:.... چون هیجان زده بودم وهول کرده بودم یک ضربه با چاقو به در زدم از وی سوال شد: درب قفل بود؟ وی جواب داد: نه قفل نبود. و وی ادامه می‌دهد بعد از زدن ضربه چاقو مقتول گفت منو زدی؟؟!! وبه‌طرف من صندلی را پرتاب کرد وبعد مقتول از پله‌ها رفت پایین ومن‌هم با آسانسورخارج شدم، (اگردر قفل بود چطور  می‌توانست بلافاصله خارج شود) (به‌علت شدت جراحات که بریدگی ناف اصلی ریه بود مقتول فقط ازطبقه پنجم تا پله‌های طبقه سوم می‌تواند برود و پس از چند بار گفتن دزد! دزد! درهمان‌جا، جان می‌دهد).

   ریحانه بعد از فرار چه‌کاری انجام‌می‌دهد؟

ریحانه ادامه می‌دهد در خیابان مخفی شدم وصبر کردم. بعد از اینکه آمبولانس وماشین ماموران را دیدم با آژانس رفتم خانه.

   همسایه‌ها متوجه فریادی یا درخواست کمکی از سوی ریحانه نشده بودند؟

محل وقوع قتل آپارتمان پنج طبقه مسکونی بود که کوچک‌ترین صدایی یا فریاد متهمه می‌توانست همسایه‌ها را متوجه موضوع کند. درتحقیقات از همسایگان مجاور گفته‌اند که: فقط صدای برخورد چیزی به‌دیوارراشنیدیم (این صدا‌‌ همان پرتاب صندلی توسط مقتول بودکه متهمه بیان کرده است).

   وکیل سابق ریحانه برای دفاع مشروع خواندن، حمل چاقو را برای حفظ امنیت تردد در خیابان‌های تهران بیان کرده، شما با این ادعا موافق هستید؟

دراین خصوص متهمه کوچک‌ترین اشاره‌ای برصحت ادعای وکیل خودنکرده وبلکه برای اولین بار دوروز قبل ازقتل، توسط متهمه خریداری شده است ودرطول تحقیقات مکررجز این نگفته است!!!!! بنده شرف ووجدان انسان‌های منصف بی‌تعصب را به این ادعای سخیف آقای مصطفایی شهادت می‌طلبم که: چند دختر وزن در تهران با خود چاقو حمل می‌کنند؟؟!!! آیا این توهین به ساحت پاکیزه زنان ودختر ایرانی نیست که آن‌ها را با اراذل واوباش در یک ردیف قرار می‌دهند؟؟!!.

 البته بنده هم حسب تجارب خدمتی قبول دارم که اشخاصی از افراد لاابالی با خود آلات جارحه و چاقو، حمل می‌کنند. ولی نوعاً این ویژگی رفتاری جوانانی است که زندگی بی‌بند وباری دارند وبه‌لحاظ روحیات ورفتارناهنجاراجتماعی وروابط با خلافکاران درمعرض تعدّی ودرگیری خشونت‌آمیزهستند والاعموم جامعه ما انسان‌های شریف و  با خانواده‌ای هستند که ازدرگیری وناهنجار‌‌های اجتماعی پرهیز می‌کنندو باید بگویم درحال حاضرکشورایران درنُرم جهانی (بدون سیاست بازی) دربین کشورهای دنیا (همسایگان، کشورهای‌آفریقایی، آمریکا، آمریکای مرکزی) ازامن‌ترین کشورهای جهان قلمدادمی‌شودکه شهروندان تاپاسی ازنیمه شب درخیابان‌ها، رستوران‌ها و مراکزتفریحی آزادانه وبا آرامش، بدون مزاحمت ترددمی‌کنند که حتی مورد تعجب واقرارگردشگران خارجی قرار گرفته است.

   آیا رابطه ریحانه با مقتول یک رابطه کاری بود؟

خانم جباری حداقل سه بار در دادگاه گفت من به مقتول سرویس می‌دادم تا او هم به من خدمات بدهد. اصلاً رابطه کاری مطرح نبود. دراصطلاح این گروه از جوانان بی‌بندوبار، منظورازسرویس دادن، ایجاد روابط نامشروع ودر اختیار قراردادن خوداست، متهمه قبل ازرابطه با مقتول با چند نفررابطه ویژه داشته وطبق اعترافات در دادگاه، ایشان با مدیرشرکت محل کارخودچند باربه ویلای اودرسیرا (جاده چالوس) رفته اندوباکره نبوده است. حسب دلالت پرینت تلفن وی اس‌ام‌اس‌های رد وبدل شده بین ایشان، به‌طورصریح روابط بسیار نزدیک حتی بچه‌دار شدن را نشان می‌دهد ونیزاین رابطه، مورد اعتراض یکی از دوستان پسرش که قبلاً نامزد متهمه بوده قرار گرفته که مستندات مسلم آن در پرونده پیوست است.

 چند نمونه کوچک مطابق پرینت مخابرات قابل ارائه دررسانه‌عمومی عرضه می‌شود:

مدیرشرکت: اگرمهم نبودی اینقدربهت گیرنمی‌دادم ولی فکرمی‌کنی می‌خواهم خونت را توی شیشه کنم. مدیر:... دوستت دارم منم خیلی می‌خوامت.

 مدیر:.... من عزیز تو نیستم جیگرتم اونم جیگر لال. متهمه:..... این خانه ویرانه که باربسته به جانم... مدیر: مواظب باش دستت‌رو نبری. متهمه:.... نخیرنیت من توبودی «توهم» در اومد دیگه.. زود توضیح بده!

 علیرغم رابطه نزدیک نامشروع متهمه با مدیرش در‌‌ همان زمان به نامزدش پیامک میفرستد که به‌خدا دیونتم، نامزد متهمه:... تووقتی با....... ریخته روی هم با من خداحافظی کردی...... کثافت! این آخرین اس‌ام اس از طرف من بود.

   باتوجه به فاصله سنی به چه دلیل این رابطه شکل گرفته بود؟

مستفاد از اظهارات خود متهمه که در پرونده پیوست است، وی در بیان علت رابطه خود بامرد مسن می‌گوید: می‌خواستم یک مقدار سرویس کنترل شده بدهم وسرویس بگیرم ونشان بدهم عُرضه دارم بدون احتیاج به خانواده خودم را تامین کنم. وی در مورد نحوه آشنایی با مقتول می‌گوید: در خیابان می‌رفتم یک کمری چند بارترمز کرد.... وبعدسوار شدم آهنگ (دیدو) گذاشت بعد ازسنم وکارم پرسید و..... من هم چند سوال کردم از کارش و... یک زنگ زدم به گوشی اش تا  شماره تلفنم را ذخیره کند. لذا آن‌ها یک ماه قبل از قتل با هم به رستوران می‌رفتند. در اس‌ام اس بازی، لطیفه برای هم می‌فرستادند ودر روز قتل هم طبق وعده قبلی مقتول به شرکت محل کار متهمه مراجعه و با رضایت کامل باهم به منزل می‌روند.

  در تحقیقات از همکاران، یکی از همکاران وی اظهار داشته که:... به دنبال ریحانه یک آقایی با ماشین تویوتا کمری آمد وریحانه می‌گفت که دوست پدرم است ومی‌خواهیم ماشین کمری را از او  بخریم. حتی مدیر تخم مرغی را برای گذاشتن زیرچرخ ماشین به‌وی می‌دهد.

   با توجه به تجارب ۳۰ ساله قضایی شما، دلیل قتل چه بود؟

شرایط خاص محیط خانوادگی ورابطه ناهنجار والدین با هم وآثار مخرب درگیری‌های درون خانواده برشخصیت متهمه وروحیه مردانه وخود شیفتگی و خود بزرگ بینی وتصمیم گیری در  لحظه عصبانیت وی  شاید مهم‌ترین دلیل ارتکاب قتل باشد. وی در دادگاه می‌گوید که دربچگی دلم می‌خواست بازی‌های پسر‌ها را بکنم وازاینکه نمی‌توانستم مانند پسر‌ها با تبرهیزم بشکنم ناراحت می‌شدم. به‌همین دلیل برای استحکام رسیدگی وجلوگیری ازهرگونه شائبه و خلل در تحقیقات در مراحل رسیدگی به پرونده، یک بانوی روان‌شناس تعیین کردیم که درجلسه دادرسی حالات او را ببیند وبا مصاحبه با متهمه ورفتار‌شناسی درخصوص شخصیت متهمه اظهارنظرکند. روان‌شناس منتخب معتقد بود او دچار خود شیفتگی است. دلیل قتل هم به شرایط روحی و عدم ثبات شخصیتی او باز می‌گردد. البته دچار جنون ومسلوب الاختیار نبوده تا مبری از مسوالیت قانونی باشد. از طرفی حسب اظهارات متهمه چون مقتول به‌خاطر مسائل کاری و خرید لوازم پزشکی زیاد سفر می‌رفت به‌وی قول سفر به کشورهای اروپا داده بود اما او را نبرده بود که باعث دلخوری و عصبانیت ریحانه شده بود. یا یکبار قرار بود برای گردش روز پنج شنبه، ماشین تویوتا کمری خود را به او بدهدتا باهمکارانش به تفریح برود که با عدم انجام این کار باعث ناراحتی شدید ریحانه شده بود و او می‌گفت نزد دوستان بسیار غرورش جریحه دار شد وضایع شده است.

   یعنی ریحانه با قصد قبلی مرتکب قتل شده بود؟

خانم جباری باخود شیفتگی به دنبال اثبات خود به خانواده بحران زده‌اش بود وشاید با روحیه مردانه خود ، فکر می‌کرد با کنترل سرویس دادن‌هایش دست وی است وبازیچه‌شدن را تحمل نمی‌کرد ولذا وقتی مقتول به‌طرف وی می‌آید تا اورا طبق معمول این‌گونه روابط، لمس کند وی امتناع کرده ودر مقابل این جمله که «روسریت را درآر وراحت باش وجایی نمی‌تونی بری»، به‌شدت عصبانی ووقتی مقتول برای نماز دوم به‌طرف سجاده می‌رود، ریحانه بدون اعلام اعتراض و یا فریاد اینکه می‌خواهد منزل را ترک کند از کیف خود چاقوی ۲۵ سانتی تازه خریداری شده را درآورده وناگهان ازپشت به کتف او با شدت ضربه می‌زند که به‌علت بلندی تیغه چاقو از بین استخوان‌ها وارد فضای سینه شده وناف اصلی ریه را می‌شکافد وحتی چاقو را هم باخود می‌برد وبا جلد مقوایی زیر تختش پنهان می‌کند. آثارخون در سجاده و صندلی کنار آن مشهود ودر پرونده مضبوط است.

   یعنی ضربه ریحانه نوعا کشنده بود؟

مشخصا ضربه وارده ریحانه به‌علت نوک تیز بودن کارد وتیغه فولادی بلندآن، ضربه را نوعا کشنده می‌کند زیرا وارد ریه شده بود. ادعای ضربه ساده به کتف که از سوی اقای مصطفایی طرح شده خلاف نظریه صریح کالبدشکافی مرکز پزشکی قانونی است.

   خود ریحانه در مورد نحوه قتل چه گفته؟

گفت می‌ترسیدم به من تجاوز کند. چند بارازمن خواست روسری‌ام را بردارم اما من اینکار را نکردم. متاسفانه متهمه هیچ حرف و رفتاری از خود نشان نمی‌دهد که مقتول را متوجه اکراه وی کند. «از وی سوال می‌شود آیا مقتول خشونتی نشان داد یا عملی انجام دادکه نشان دهد قصددارد به‌زور تجاوز کند؟ وی جواب می‌دهد: نخیر. ونیز ازوی پرسیده شد وقتی امتناع تورا از دست زدن دید چرا پشت به‌تو کرد جواب می‌دهد رفت نماز دیگرش را بخواند». بازسازی صحنه جنایت هم نشان می‌داد که سجاده روی زمین پهن بوده وآثار خون روی سجاده و آینه وجود داشت  که حکایت می‌کند درلحظه قتل و وارد کردن ضربه کارد مقتول پشت به متهمه روی سجاده بوده است. 

 اصولا ریحانه یک کلمه غیر این درطول مراحل مختلف تحقیقات ودادرسی نگفته است. صرف‌نظرازعمل غیرشرعی واخلاقی مقتول، باتوجه به زاویه داشتن روحی وروانی این‌گونه افراد بی‌اعتقاد نسبت به مذهب ونماد آن نماز، به‌نظرم نماز خواندن وی دراین شرایط که اورا به‌ظاهر مذهبی نشان می‌دهد برنفرت متهمه افزوده است  وامید خدمات گرفتن از این مرد مذهبی (باضعف ایمان ومقهور شیطان) به باد می‌رود چون قبل از ورود به خانه این حس وذهنیت وجود نداشته به‌طوری که در مسیر خانه، مقتول کاندوم می‌خرد ودرداخل منزل جلوی چشمان ریحانه خانم روی میز می‌گذاردوبرای وی ناآشنا نبوده است.

   ادعا شده داروی بیهوشی در شربت ریحانه وجود داشت. شما نوشیدنی‌ها را به آزمایشگاه فرستادید؟

دو لیوان محتوی آبمیوه روی میزبوده که ثابت می‌کند دونفر بودند ومحتوای هردو لیوان برای سم‌شناسی ارسال وحسب گزارش کار‌شناسان آزمایشگاه یکی از لیوان‌ها فاقد هرگونه سم یا دارو بوده ولی در لیوان دوم داروی دیفنوکسیلات که داروی ضد اسهال است مشاهده شده است.

   ازدیگرابهامات مطرح شده در پرونده ریحانه، خرید لوازم پیشگیری از بارداری از داروخانه است. این اتفاق افتاده؟

ابهامی در خرید آن وجود ندارد. زیرا رفتن یک زن ومرد به یک خانه خلوت به‌قصد صرف خوردن قهوه نیست ونیت ایشان عمل جنسی بوده است که در مسیر به‌خانه کاندوم خریداری شده. نکته قابل تامل اینکه این وسیله روی میز قرار داشته وکاملا در معرض دید بوده و خانم ریحانه با توجه به تجربه‌های قبلی به آن ناآشنا نبوده است و خرید لوازم پیشگیری از بارداری نشانه تجاوز نیست فقط نشانه قصد رابطه جنسی است.

   شما موافق تلاش برای جلب رضایت اولیای دم هستید؟

توصیه می‌کنم این سیاهکاران سیاستکار سرنوشت این‌گونه محکومان را با تبلیغات رسانه‌ای وگزافه گویی‌هایی برای نمایاندن خود وچهره سازی مجازی به نتیجه تلخ اجرای قانون وگرفتن فرصت رضایت اولیای‌دم دچارنکنند. ازتجارب تلخ گذشته مانند پرونده مرحوم بهنود شجاعی که مداخلات علنی ورسانه‌ای کردن موضوع باعث انفعال اولیای دم شد و نامبرده را از امکان گرفتن رضایت اولیایدم محروم ساخت عبرت گیرند. هرچند اینجانب بازنشسته شدم وصرفنظر از اینکه هیچ تردیدی در استحقاق قصاص خانم جباری ندارم وآن‌را حق مسلم خانواده محترم می‌دانم ولی برای رضای خدابا توجه به اینکه قصاص حیات است ولیکن خداوند تبارک وتعالی اولیای دم را دعوت به عفو و بخشش کرده است. بنده حاضرم در جلب رضایت ایشان به‌طریق مقتضی مساعدت کنم.

در قسمت بعدی که قسمت پایانی است تحلیلی پیرامون این قضیه ارائه خواهیم داد

صادق مولایی

به نوشته های زیر دقت کنید و با حوصله آنها را بخوانید بعد به این سوال جواب بدید که چه حسی از نظام حاکم در ایران ، دین اسلام، وزارت اطلاعات به شما دست خواهد داد

ریحانه جباری ملایری (زاده ۱۳۶۶ - درگذشته ۳ آبان ۱۳۹۳) دختر جوانی که در تیرماه سال ۱۳۸۶ و در سن ۱۹ سالگی به جرم قتل مرتضی عبدالعلی سربندی ۴۷ ساله، بازداشت و محاکمه شد. حکم اعدام وی به‌جرم قتل عمد در نهایت در ۳ آبان ۱۳۹۳ اجرا شد. ریحانه جباری اتهام قتل غیرعمد را پذیرفته و دلیل آنرا نتیجه دفاع از خود در برابر تجاوز جنسی اعلام کرده بود.

 

جباری طراح دکوراسیون داخلی یک شرکت تبلیغاتی بود و در اظهاراتش گفته بود که برای طراحی دکوراسیون مطب مقتول به آنجا رفته بود. مرتضی عبدالعلی سربندی، پزشک عمومی و بنقل از خانواده وی و روزنامه قانون کارمند سابق وزارت اطلاعات بود.

 

سربندی و جباری، در یک بستنی‌فروشی با هم آشنا شده بودند.در دیداری که پس از این مکالمه بین آن دو رخ می‌دهد، سربندی به قتل می‌رسد. بر اساس گزارش‌هایی که از سوی دادگاه رسیدگی به پرونده ارائه شده است، جباری سوار بر خودروی سربندی می‌شود و سربندی بین راه در یک داروخانه توقف می‌کند تا مقداری خرید کند که بعداً مشخص می‌شود آن اجناس، (؟؟؟؟ یک نوع وسیله پیشگیری از بارداری مخصوص آقایان)بوده است.

همچنین بر روی میز محل، دو لیوان آب میوه قرار داشته که یکی از آنها حاوی داروی خواب‌آور بوده است.

وکیل ریحانه جباری، عبدالصمد خرمشاهی، این موارد را دلایلی می‌داند که نشان می‌دهد مقتول قصد تجاوز به متهم را داشته است. جباری پس از رسیدن به محل، متوجه می‌شود که سربندی او را به آپارتمانی مسکونی اما خالی از سکنه برده است که قرار بوده تبدیل به مطب سربندی بشود و قصد داشته جباری را به عنوان طراح دکوراسیون آن ساختمان بکار بگیرد. دادگاه رسیدگی به پرونده گزارش می‌کند که بنا بر اظهارات متهم، سربندی پس از حمله به جباری به قصد تجاوز به او، از سوی جباری مورد اصابت چاقو در ناحیه کتف راست قرار می‌گیرد و جباری نیز بلافاصله از محل فرار می‌کند، اما بعد از آن آمبولانس خبر می‌کند. سربندی از شدت خونریزی زیاد درگذشته و دادگاه جباری را «به قتل عمد با قصد قبلی» متهم می‌کند و حکم اعدام را برای او صادر کرد درحالیکه جباری قتل سربندی را «برای دفاع از خود» خوانده بود.

برخی روند بررسی این پرونده را «ناعادلانه» می‌دانند. احمد شهید، گزارشگر ویژه حقوق بشر سازمان ملل متحد با تردید در این پرونده اظهار داشته که برخی از شواهد نادیده گرفته شده و شیوه بازپرسی از جباری پس از بازداشت را نادرست می‌داند. سازمان عفو بین‌الملل هم با اشاره به زندان انفرادی جباری به مدت دو ماه پس از بازداشت و همچنین دسترسی نداشتن او به وکیل مدافع یا خانواده در این مدت، خواستار رسیدگی مجدد به این پرونده و روشن شدن نکات مبهم آن است. ادعاهایی در مورد دست داشتن یک فرد سوم در ماجرای قتل وجود دارد. به گفته عموی جباری، این پرونده، یک پرونده سیاسی نبوده، اما مقامات قضایی و امنیتی با آن به صورت «بسیار شبهه‌انگیز» برخورد می‌کردند. عمومی جباری، در یک نشست خبری در آلمان ادعا کرده است که جباری مدتی طولانی در انفرادی بسر برده و بازجوها برای گرفتن اعترافات دروغین، او را مورد آزار و شکنجه قرار داده‌اند

فرزند مقتول در مصاحبه‌ای اعلام کرده بود که

در صورتی که «انگیزه واقعی ریحانه [جباری] مشخص شود، و واقعیت را بگوید که همدستش و اتفاق حقیقی‌ای که افتاده چه بوده حاضر به بخشش هستیم».پسر مقتول ادعا کرده است که اتهام جباری به پدر او ثابت نشده و همچنین خانواده جباری نیز راه مناسبی برای گرفتن رضایت را در پیش نگرفته بودند. بنا به گزارش ایسنا، خانواده مقتول تنها راه رضایت را «بیان واقعیت‌های پرونده از سوی ریحانه [جباری]» اعلام کرده‌اند. آنها در این‌باره اظهار داشته‌اند که «ریحانه [جباری] در این پرونده واقعیت‌ها را نمی‌گوید و اگر واقعیت را بیان کند، حاضر به گذشت هستیم».

عموی ریحانه جباری مدعی شده است که مأموران و بازجوها بارها از ریحانه جباری خواسته بودند سه مورد از سخنان خود را تغییر دهد و مطابق میل آنان بیان کند. «نخست آنکه مقتول، مرتضی عبدالعلی سربندی قصد تجاوز به وی را نداشته، دوم آنکه چاقو (آلت قتل) از جانب ریحانه خریداری و به محل جرم آورده شده و سوم آنکه در آپارتمانی که جرم در آن رخ داده، باز بوده و ریحانه همواره امکان خروج از آنجا را داشته است

 افراد زیادی از جمله اصغر فرهادی،بهاره رهنما و خانواده ناصر حجازی تقاضای عفو از خانواده مقتول کردند. مادر جباری بازیگر و مدرس تئاتر است، او از همه استمداد خواسته کمک کنند فرزندش زنده بماند. فرهادی نامه‌ای به خانواده مقتول نوشته است و در آن اظهار داشته که جباری در دوران کودکی در یکی از فیلم‌های او بازی کرده و خواستار اعلام رضایت از سوی خانواده مقتول شده است.

 

محمد رضا شجریان نیز طی نامه‌ای خواستار بخشش وی شده است در بخشی از این نامه آمده است: به هر جهت خون انسانی ریخته شده و دیگر انسانی ۷ سال در زندان ساعت‌های عمر را با مرگ و زندگی شمارش کرده است. وجدان آگاه و بیدار جامعه امروز، گذشت را از شما انتظار می‌کشد و تحسین می‌کند؛ از انتقام هراس دارد. سزاوار است با بزرگواری خانوادگی، از کشتن بپرهیزید و به انسان درمانده و ناامیدی زندگی دوباره ببخشید تا دیگر انسان‌ها را خوشحال کرده باشید، پیشنهاد و خواهش من این است: «این دختر را نکشید» به یقین او نیز تمام عمر مدیون و دوستدار شما خواهد بود.

 

اعتراض‌ها به اجرای حکم اعدام

اجرای حکم اعدام ریحانه جباری، اعتراضات زیادی را برانگیخت. کریستوف اشترسر، مسئول حقوق بشر دولت آلمان، تأسف خود را نسبت به اعدام جباری اعلام کرد و ضمن «غیرانسانی، بی‌رحمانه و غیراخلاقی» خواندن حکم اعدام، اظهار داشت که «ما به خانواده ریحانه [جباری] تسلیت می‌گوییم و با آنان همدردی داریم». او گفت در روند دادگاه رسیدگی به پرونده تردیدهای بسیاری وجود دارد.

سازمان عفو بین‌الملل نیز بیانیه‌ای در این رابطه منتشر کرد و ضمن محکوم کردن این حکم، آن را «لکه خونین دیگری در سابقه حقوق‌بشر ایران» برشمرد.

وزارت خارجه آمریکا نیز بیانیه‌ای منتشر کرد و «نگرانی جدی» خود از «عادلانه» برگزار نشدن دادگاه را اعلام کرد.

 خب اثر پروپاگاندا به روی مخاطب الان همین حسی است که شما دارید تازه شما فقط با ابزار نوشتاری مورد هدف قرار گرفتید ببینید فردی که با تصاویر بیشتر و فیلم ها و درخواست متعدد چهره های محبوب جامعه مواجه می شود چه احساسی پیدا می کند.به نقش عموی این دختر توجه کنید شاید او همان مبلغی است که دارد برای منافع خودش قدم بر می دارد البته افراد دیگر هم هستند که در قسمت بعدی به آنها می پردازیم

صادق مولایی

به تصاویر زیر نگاه کنید : موضوع اعدام ریحانه جباری است می خواهیم تحلیلی درباره این موضوع ارائه بدهیم و به شبهاتی که در این قضیه برای نظام به وجود آمده است جواب بدهیم و در ضمن این قضیه بهانه است تا با چند ترفند سیاسی مهم آشنا بشیم.

 

این تصاویر همراه با صداها مصاحبه و فیلم و صفحات روزنامه و حمایت های دیگر در واقع یک پروپاگاندا است در ادامه با من همراه باشید

تعریف پروپاگاندا

دروغهای وقیحانه سیاسی برای فریب افکار عمومی در جهت رسیدن به دلخواه مبلغ سیاسی در علوم اجتماعی و سیاسی اصطلاحا پروپاگاندا نامیده میشود.

این تعریف چهاررکن دارد

1. دروغ های وقیحانه

 منظور اطلاعات هماهنگ و جهت‌دار غیر واقعی است

2. فریب

منظور از فریب همان نفوذ در عموم مردم است در این راستا، اغلب اوقات، واقعیت ها به طور گزینشی بیان و بازنمایی می شوند(درحالی که نادرستی آن برگوینده روشن و آشکار است) تا از سوی مخاطب، واکنش و رفتاری احساسی و نه آگاهانه وخردمندانه سربزند.

 3. افکار عمومی

منظور افکار توده مردم است

4. دلخواه مبلغ سیاسی

منظور از دلخواه مبلغ سیاسی یعنی تبلیغاتی که برای طیف سیاسی که او را تغذیه میکنند انجام می دهد تا بتواند زمینه نفوذ را فراهم کند و تغییر گرایش در مخاطبان به وجود بیاورد.به بیانی دیگر دلخواه مبلغ یعنی پیشبرد یک برنامه سیاسی از قبل تعیین شده بر خلاف حاکمیت موجود.

 فرق پروپاگاندا با ترغیب یا اقناع

شاید این سوال به وجود بیاید که پروپاگاندا چه فرقی با ترغیب یا اقناعی که خودمان بیان می کنیم دارد ظاهرا ان دو یک چیز است ولی خیر این دو فرق دارند

پروپاگاندا هدفش این است تا به پاسخی دست یابد که قصد مبلغ را تداوم ببخشد. اما اقناع یا ترغیب، به مثابه یک فعال کننده دوسویه عمل می‌کند و هدفش آن است که به نیازهای ترغیب کننده و ترغیب شونده پاسخ دهد.بنابراین در پروپاگاندا فقط نیازهای مبلغ در نظر گرفته می شود.

در قسمت های بعد بیشتر درباره این موضوع صحبت می کنیم

صادق مولایی

خب در قسمت های قبل گفتیم امام صادق ع دعوت ابومسلم را قبول نکرد زیرا فتنه، فتنه باطل و باطل بود خوب است در این قسمت کمی از ابومسلم بدانیم.

اَبومُسْلِمِ خُراسانی (۷۱۸-۷۵۵ میلادی) یکی از فرماندهان نظامی ایران و رهبر جنبش سیاه‌جامگان بود که توانست با براندازی حکومت بنی امیه، حکومت بنی عباس را پایه‌گذاری کند. نام اصلی او بهزادان پسر ونداد بود که به توصیه «ابراهیم امام»، یکی از بزرگان بنی عباس، به عبدالرحمن تغییر نام داد و با حکم وی رهسپار خراسان شد تا رهبری جنبش ضد اموی در این منطقه را بر عهده بگیرد. وی پس از پیروزی بر حاکم خراسان و تسخیر مرو، سپاهی را روانه عراق نمود و توانست در سال ۱۳۲ هجری قمری، مروان، آخرین خلیفه اموی را شکست دهد. با بر تخت نشستن ابوالعباس عبدالله سفاح به عنوان اولین خلیفه عباسی، امارت خراسان به ابومسلم سپرده شد. اما قدرت و نفوذ وی برای خلیفه و اطرافیان او نگران کننده بود. سرانجام، ابومسلم در سال ۱۳۷ هجری قمری، به نحو توطئه آمیزی به دستور منصور، دومین خلیفه عباسی به قتل رسید.

 

ابومسلم در طول دوران مبارزه و پس از آن، در دوران حکمرانی، ناگزیر از کشتن دشمنان، خائنان، شورشیان یا سایر افرادی بود که برای جنبش سیاه‌جامگان یا حکومت عباسیان خطرناک محسوب می‌شدند. وی در مقابله با دشمنان بسیار سختگیر بود و هیچ رحمت و شفقتی به خرج نمی‌داد. از خود ابومسلم نقل شده‌است که بیش از یکصد هزار تن به دستور او کشته شده‌اند.

 

ابومسلم به طور خلاصه، شخصی توصیف شده که به ندرت احساسات نشان می‌داد. به نظر می‌رسد که او تحصیل‌کرده بوده و عربی و پارسی را نیک می‌دانسته (با قضاوت از روی شیوایی سخنانی که به منتسب است). او را بخشنده، چاره‌جو و خوش‌فکر، دارای رفتار سیاستمدارانه، رادمرد و بلندهمت توصیف کرده‌اند، اما او را به خاطر سختگیرانه بودن نسبت به مخالفین نکوهش کرده‌اند که افراد را با کمترین کار فتنه‌انگیزانه‌ای اعدام می‌کرد.

 

با بر تخت نشستن سفاح به عنوان خلیفه عباسی، حکمرانی مناطق مرکزی و شرقی ایران به ابومسلم سپرده شد. ابو مسلم در این دوران از قدرت و نفوذ زیادی در بین مردم برخوردار بود. وی همچنین بر روی خلیفه عباسی نیز نفوذ زیادی داشت و در بسیاری از موارد خلیفه بدون نظر یا موافقت او تصمیم نمی‌گرفت.

ابومسلم آماده رفتن به حج به مکه شد و دنبال اجازه خلیفه بود. نامه‌نگاری متعاقب نشان می‌دهد که دو فرماندار به یکدیگر اعتماد نداشتند. ابومسلم که باید با تنها ۵۰ مرد به عراق می‌رفت، با ۸٫۰۰۰ مرد به راه افتاد و با ۱٫۰۰۰ نفر به پایتخت نزدیک شد

سفاح فوت شد و منصور بر تخت نشست. ابومسلم از خلیفه جدید یعنی منصور نافرمانی می کرد. ابومسلم ابو اسحاق، را برای روبرو شدن با خلیفه فرستاد. خلیفه ابواسحاق را اغواء کرده و به او قول دادن فرمانداری خراسان را داد. ابو اسحاق به ابومسلم توصیه کرد تا به دربار خلیفه عباسی برگردد و پوزش بخواهد.. منصور همچنین پنج مرد برای انجام قتل او گزینش کرده بود. آنها زیر ایوان یک کاخ پنهان شده بودند. هنگامی که ابومسلم وارد شد و شمشیرش را از او گرفتند، .وقت که ابومسلم  در مورد تلاش‌هایش برای بر تخت نشاندن عباسیان سخن گفت، منصور دستانش را به هم زد، قاتلان سررسیده و ابومسلم را کشتند. سن او را در هنگام مرگ ۳۷ سال نوشته‌اند. منصور دستور داد که بدن مثله شده او را بر رود دجله بیفکنند. برای اینکه کارهایش را در نظر مردمان موجه جلوه دهد، خطبه‌ای خواند و در آن گفت هر کس که بیعت خود با خلیفه را بشکند، سزاوار مرگ است، همچون ابومسلم. کشته شدن ابومسلم، سرآغاز قیامها و شورشهای متعددی شد که به خونخواهی او شکل گرفت و برخی از آنها سالهای سال، خلفای عباسی را به خود مشغول نموده بود

عبدالحسین زرینکوب. «فصل پنجم». در دو قرن سکوت: سرگذشت حوادث و اوضاع تاریخی ایران در دو قرن اول اسلام از حمله عرب تا ظهور دولت طاهریان. تهران: انتشارات سخن، ۱۳۷۸.

صادق مولایی
وصیت مولا
آیا این جمله آیه قرآن است؟  لا تقربوا الصلاه

  بله این جمله در قرآن است.

   پس با این وجود نباید هیچگاه نزدیک نماز بشیم آیا این نتیجه گیری درست است ؟

 بحث اصلی من هم امروز همین است : همیشه برای فهم یک تکه از کلام باید رجوع کنیم ببینیم اصل کلام چطور مطرح شده تا فضا را بهتر درک کنیم و آن کلام را بهتر متوجه بشیم. به عنوان مثال این جمله قسمتی از آیه 43 سوره مبارکه نساء است که خداوند می فرماید : یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَقْرَبُوا الصَّلَاةَ وَأَنْتُمْ سُکَارَى

یعنی در حالت مستی نزدک نماز نشوید..

در این حکمت شریف نیز باید همین کار را دنبال کرد

 این کلام امیرمؤمنان على علیه السلام بخشى از وصیت طولانى است که حضرت  به فرزند گرامی ‏اش امام حسن مجتبى علیه السلام فرموده است ایشان فرمودند:

 «کَیْفَ وَأَنِّى بِکَ یَا بُنَیَّ إِذَا صِرْتَ فِی قَوْمٍ صَبِیُّهُمْ غَاوٍ وَشَابُّهُمْ فَاتِکٌ وَشَیْخُهُمْ لَایَأْمُرُ بِمَعْرُوفٍ وَلَا یَنْهَى عَنْ مُنْکَرٍ وَعَالِمُهُمْ خَبٌّ مَوَّاهٌ مُسْتَحْوِذٌ عَلَیْهِ هَوَاهُ مُتَمَسِّکٌ بِعَاجِلِ دُنْیَاهُ أَشَدُّهُمْ عَلَیْکَ إِقْبَالًا یَرْصُدُکَ بِالْغَوَائِلِ وَیَطْلُبُ الْحِیلَةَ بِالتَّمَنِّی وَیَطْلُبُ الدُّنْیَا بِالْاجْتِهَادِ خَوْفُهُمْ آجِلٌ وَرَجَاؤُهُمْ عَاجِلٌ لَا یَهَابُونَ إِلَّا مَنْ یَخَافُونَ لِسَانَهُ وَلَا یُکْرِمُونَ إِلَّا مَنْ یَرْجُونَ نَوَالَهُ دِینُهُمُ الرِّبَا کُلُّ حَقٍّ عِنْدَهُمْ مَهْجُورٌ یُحِبُّونَ مَنْ غَشَّهُمْ وَیَمَلُّونَ مَنْ دَاهَنَهُمْ قُلُوبُهُمْ خَاوِیَةٌ لَایَسْمَعُونَ دُعَاءً وَلَا یُجِیبُونَ سَائِلًا قَدِ اسْتَوْلَتْ عَلَیْهِمْ سَکْرَةُ الْغَفْلَةِ إِنْ تَرَکْتَهُمْ لَمْ یَتْرُکُوکَ وَإِنْ تَابَعْتَهُمْ اغْتَالُوکَ إِخْوَانُ الظَّاهِرِ وَأَعْدَاءُ السَّرَائِرِ یَتَصَاحَبُونَ عَلَى غَیْرِ تَقْوَى فَإِذَا افْتَرَقُوا ذَمَّ بَعْضُهُمْ بَعْضاً تَمُوتُ فِیهِمُ السُّنَنُ وَتَحْیَا فِیهِمُ الْبِدَعُ فَأَحْمَقُ النَّاسِ مَنْ أَسِفَ عَلَى فَقْدِهِمْ أَوْ سُرَّ بِکَثْرَتِهِمْ فَکُنْ عِنْدَ ذَلِکَ یَا بُنَیَّ کَابْنِ اللَّبُونِ لَاظَهْرٌ فَیُرْکَبَ وَلَا وَبَرٌ فَیُسْلَبَ وَلَا ضَرْعٌ فَیُحْلَب؛

فرزندم چگونه خواهى بود هنگامى که در میان قومى گرفتار شوى که کودک آنها گمراه و جوانشان هواپرست و پیرانشان امر به معروف و نهى از منکر نمی ‏کنند، عالم آنها حیله ‏گر فریبکارى است که هواى نفس بر او چیره شده و به دنیاى زودگذر چسبیده و از همه بیشتر (ظاهرا) به تو روى مى ‏آورد و در انتظار حوادث دردناکى براى توست و با آرزوها چاره‏ جویى مى ‏کند و دنیا را با تمام قدرت مى ‏طلبد.

(مردم آن زمان) ترسشان از نظر دور و امیدشان نزدیک است (به عذاب‏هاى آخرت بى ‏اعتنا و به مواهب دنیا شدیداً علاقه‏مند هستند) تنها از کسى حساب مى ‏برند که از زبانش مى ‏ترسند و اکرام نمى ‏کنند مگر کسى را که امید بخششى از او دارند. دینشان ربا و هر حقى نزد آنها به فراموشى سپرده شده، افراد فریبکار را دوست دارند و سراغ کسانى مى ‏روند که از همه بیشتر چاپلوسى کنند.

دل‏هاى آنها خالى (از یاد خدا) است، سخن حقى را نمى ‏شنوند و به درخواست سائلى پاسخ نمى ‏گویند، مستى غفلت بر آنها غالب شده، اگر آنها را رها کنى دست از تو بر نمى ‏دارند و اگر از آنها پیروى کنى فریبت مى ‏دهند، در ظاهر برادرند و در باطن دشمن، رفاقت آنها با یکدیگر بر اساس بى ‏تقوایى است و هنگامى که از هم جدا شوند یکدیگر را نکوهش مى ‏کنند، سنت‏هاى الهى در میان آنها مى ‏میرد و بدعت‏ها زنده مى ‏شود نادان‏ترین مردان کسى است که از فقدان آنها متاثر شود یا از کثرت آنها خوشحال. فرزندم در چنین شرایطى که (آتش فتنه ‏ها شعله‏ ور است) همچون شتر کم سن و سال باش نه پشتى دارد که سوار شوند و نه پشمى که بچینند و نه پستانى که بدوشند ..... بحار الانوار، ج 74، ص 234، ح 3. پیام امام امیر المومنین علیه السلام، ج‏12، ص: 27

بنابراین فضای سخنان امام کاملا بیان می کند که در فتنه باطل با باطل باید یک چنین رفتاری داشت و در جبهه حق با باطل انسان باید با تمام قوا از حق دفاع کند در واقع باید با جان خود از حق دفاع کند شیر دوشیدن و سواری دادن که دیگر جای خود دارد.در جبهه حق و باطل باید شیر نر باشی نه بچه شتر .

صادق مولایی

هنگام فتنه حق با باطل

در قسمت قبل به بررسی این موضوع پرداختیم که هنگام رویارویی دو جبهه باطل با یکدیگر باید چه کار کرد اما در این قسمت می خواهیم به این موضوع بپردازیم که  در فتنه حق و باطل چه تکلیفی دارم خیلی ساده است خودتون را در وضعیتی ببینید که امام حسین یک طرف و یزید هم طرف دیگر است شما چه کار می کنید.به غیر از جهاد و خون دادن تکلیفی هست؟؟؟

اگر قسمت های قبلی را مطالعه کرده باشید صد در صد به این نکته خواهید رسید که هرگز منظور امام علیه السلام در حکمت یک نهج البلاغه از فتنه، فتنه حق و باطل نیست به بیانی دیگر منظور امام این نبوده که اگر گروهى باطل بر ضد مؤمنان و طرفداران حق برخیزند نباید به حمایت مؤمنان حق‏ جو برخاست؛ این سخن بر خلاف صریح قرآن است که می ‏فرماید: « «فَإِنْ بَغَتْ إِحْداهُما عَلَى الْأُخْرى‏ فَقاتِلُوا الَّتى تَبْغى حَتَّى تَفى‏ءَ إِلى‏ أَمْرِ اللَّه»؛ اگر گروهى از مسلمانان بر گروه دیگرى ظلم و ستم روا داشتند (و اصلاح در میان آن دو از طریق مسالمت‏ آمیز امکان‏پذیر نشد) با جمعیت ستمگر پیکار کنید تا به سوى حق باز گردند».  حجرات، آیه 9.» پیام امام امیر المومنین علیه السلام، ج‏12، ص: 25

همین الان وضعیت یمن و سوریه و عراق و بحرین را در نظر بگیرید. به نظر شما ما باید فقط نظاره کنیم. حق و باطل شفاف و آشکار است.سیدی را دیدم که برای عازم شدن مردد بود و می گفت دوست دارم برای جهاد به عراق  برم سوریه نه به خاطر اینکه کمک به ظالم است (منظورش بشار اسد بود ) و بعد هم به این حکمت اشاره کرد و گفت امام می گوید در سوریه باید مثل بچه شتر باشی...من گفتم آقا سید البته من درس پس می دم ولی جبهه حق و باطل است و حکمت امام اشاره به جبهه باطل و باطل دارد. وقتی ولی امر اجازه جهاد داده چرا تردید می کنید. داعش باطل محض است هر کجا که باشد. حق هم خط مقاومت است  هر کجا باشد.

صادق مولایی

کدام فتنه

فرض کنید یک روز اسرائیل و امریکا با هم نسازند و جنگ سختی در بگیره و هر دو به دلایلی از ما کمک بخوان به نظر شما ما چه وظیفه ای داریم آیا همون وظیفه ای را داریم که هنگام جنگ شیعان مظلوم لبنان با اسرائیل در جنگ سی روزه داشتیم.؟؟؟ پس فتنه ها با هم فرق دارند

برای توضیح بیشتر باید عرض کنم  بعد از بررسی معنای باطل ، معنای حق و معنای فتنه در قسمت های قبل شما حتما حدس زده اید که ما سه نوع فتنه دارم.یک: فتنه ای که هر دو طرف آن اهل باطل هستند و دو: فتنه ای که یک طرف باطل و طرف دیگر حق است سه : فتنه ای که هر دو طرف آن اهل حق هستند

ابتدا مورد سوم را بررسی می کنیم.اگر کسی معنای حق را به درستی درک کرده باشد می فهمد که فتنه حق با حق اصلا نمی تواند وجود خارجی داشته باشد زیرا اهل حق هیچگاه به حقوق دیگران تجاوز نمی کنند و مزاحم استفاده حق افرادی از حقوق خود نمی شوند این دو طائفه سال های سال در کنار هم زندگی می کنند بدون اینکه کوچکترین تضادی بین آنها رخ دهد این البته یک تحلیل ابتدای بود اصلا فراتر از این آنها یک گروه هستند اهل حق از هم جدا نیستند که بخواهد تضاد و تعارضی بن آنها به وجود بیاید و اگر جدایی هم وجود داشته باشد این جدایی ها فقط اعتباری است مثل جدایی شیعیان لبنان از شیعیان ایران

خب می رسیم به دو فتنه ی دیگر یعنی فتنه حق با باطل و باطل با باطل

مسلما در این جا منظور امام از فتنه، فتنه ای بوده که دو طرف آن اهل باطل بوده اند. در این قسمت طرز رفتار در هنگام رخ دادن فتنه اهل باطل با باطل را بیشتر بیان می کنیم و در قسمت های بعدی به طرز رفتار در هنگام فتنه اهل حق با باطل می پردازیم.

فتنه اهل باطل با باطل

 ما نباید به هنگام‏ شورش‏هاى اهل باطل و فتنه‏ هاى ناشى از خصومت آنها با یکدیگر آلت دست این و آن بشویم؛ بلکه باید خودمان را دور نگه دارد و به هیچ یک از دو طرف که هر دو اهل باطل‏ اند کمکی نکنیم.یعنی مثل همان بچه شتر باشیم که نه پشتی دارد برای سواری نه شیری برای دوشیدن

یک نکته فرعی هم همین جا یاد آوری کنم: مکن است تفاوت بین جمله‏ «لا ظَهْرٌ فَیُرْکَبُ»و جمله‏ «وَلا ضَرْعٌ فَیُحْلَبُ» در این باشد که نه کمک‏هاى مستقیم به فتنه‏ جویان کن (مانند سوارى دادن مرکب) که خودش وارد معرکه شود و نه کمک‏هاى غیر مستقیم مانند کمک‏هاى مادى به این گروه‏ها کردن رواست شبیه شیر دادن براى تغذیه افراد. پیام امام امیر المومنین علیه السلام، ج‏12، ص: 26

در فتنه باطل با باطل  معمولًا هر کدام از طرفین به سراغ افراد بانفوذ و باشخصیت جامعه می ‏آیند تا از نفوذ و قدرت آنها براى کوبیدن حریف استفاده کنند. در این هنگام باید این افراد بلکه تمام افراد، خواه ضعیف باشند یا قوى نهایت مراقبت را به خرج دهند که در دام فتنه ‏گران و غوغاسالاران نیفتند مبادا دین و یا دنیاى آنها آسیب ببیند  (پیام امام امیر المومنین علیه السلام، ج‏12، ص: 24)


هنگام فتنه باطل با باطل گوشه گیری کنید

خب سوال : ما در این فتنه باید چه کار کنیم کجا بریم چه اقدامی انجام بدهیم ؟ به نظر می رسد  روایاتى که از ائمه هدى علیهم السلام درباره فضیلت عزلت و گوشه‏ گیرى به ما رسیده است غالباً ناظر به این‏گونه شرایط است. از جمله امام امیرالمؤمنین علیه السلام طبق آنچه در غررالحکم آمده مى ‏فرماید:

 «الْعُزْلَةُ أَفْضَلُ شِیَمِ الْأَکْیَاسِ؛ گوشه ‏گیرى برترین خصلت افراد باهوش و زیرک‏ است». « غررالحکم، ص 318، ح 7350.

در حدیث دیگرى از آن حضرت مى ‏خوانیم:  «سَلَامَةُ الدِّینِ فِی إعْتِزَالِ‏النَاسِ؛ سلامت دین انسان درکناره ‏گیرى از مردم است».  غررالحکم، ص 319، ح 7365.

در حدیث گویا و روشنى از امام صادق علیه السلام مى ‏خوانیم هنگامى از آن حضرت سؤال کردند: چرا گوشه‏ گیرى را انتخاب کرده‏ اید؟ فرمود: «فَسَدَ الزَّمَانُ وَتَغَیَّرَ الْإِخْوَانُ فَرَأَیْتُ الانْفِرَادَ أَسْکَنَ لِلْفُؤَاد؛

زمانه فاسد شده و برادران تغییر روش داده ‏اند به همین دلیل، آرامش دل را در تنهایى یافتم».

میزان الحکمه، ج 8، ماده عزلت، ح 12911.

قرآن مجید نیز اشاراتى به این معنا دارد از جمله درباره حضرت ابراهیم مى‏ خوانیم که او گروه بت‏ پرستان را مخاطب قرار داد و گفت: « «وَأَعْتَزِلُکُمْ وَما تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَأَدْعُوا رَبِّی»؛ از شما و آنچه غیر از خدا مى‏ خوانید و مى ‏پرستید کناره‏گیرى مى ‏کنم و (تنها) پروردگارم را مى‏ خوانم».  مریم، آیه 48.

در داستان اصحاب کهف نیز در آیه 16 سوره «کهف» اشاره به گوشه‏ گیرى آنها از گروه فاسد و مفسد شده است.


نمونه فتنه اهل باطل با باطل

نمونه این فتنه ‏ها در صدر اسلام و قرون نخستین فراوان بوده که امامان معصوم و یارانشان همواره از آن کناره‏ گیرى می ‏کردند حتى داستان قیام ابو مسلم بر ضد بنی ‏امیه گرچه در ظاهر براى کوبیدن باطلى بود ولى در باطن براى تبدیل باطلى به باطل دیگر و حکومت بنى عباس به جاى بنی ‏امیه بود. به همین دلیل هنگامى که ابو مسلم به وسیله نامه ‏اى پیشنهاد حکومت و خلافت را به امام صادق علیه السلام کرد امام آن را نپذیرفت زیرا مى‏ دانست در پشت پرده این قیام چه اشخاصى کمین کرده ‏اند و به تعبیر دیگر امام مى‏ دانست این یک فتنه است که دو گروه باطل به جان هم افتاده ‏اند و نباید به هیچ کدام امتیازى داد. (پیام امام امیر المومنین علیه السلام، ج‏12، ص: 24)

جا دارد در قسمت  بعدی به ماجرای ابومسلم بیشتر بپردازیم




صادق مولایی

وضع قوانین

سخن درباره ورود حاکمیت به مسئله فرهنگ ساز بود. وضع قوانین را می‌توانیم به‌عنوان دومین مصداق ورود حکومت در حیطه عمومی و هم در حیطه خصوصی بدانیم. توضیح بیشتر اینکه اولا  این بدیهى است که حکومت‌ها براى اعمال ساختارهای نظارتی و کنترلی نیاز به وضع قوانین دارند و وضع قوانین و مقررات در فرهنگ‌سازی ارزش‌ها نقش مهمی دارد.[1] ثانیا همان‌طور که اشاره شد بهترین راه در ابتدا برای توسعه عفاف و حجاب در یک جامعه، استفاده از راهکارهای فرهنگی همچون تبلیغ، تذکر و توصیه است.در این میان باید به دنبال راهی باشیم که هر دو خصوصیت را تلفیق شده در اختیار ما قرار دهد من فکر می کنم بهترین شیوه در فرهنگ‌سازی ارزش‌ها، تکمیل اقدامات فرهنگی با قوانین جزایی است؛ به این معناکه حاکمیت می‌بایست از یک‌سو بایدها و نبایدهایی در حوزه عفاف و حجاب مقرر کند و از سویی دیگر نهادهای تبلیغی و فرهنگی نهایت سعی و تلاش خود را در قانع کردن و روشن کردن «جامعه هدف» نسبت به ارزش فراموش‌شده یا مغفول داشته باشند.

توضیح بیشتر می دهم : ما در سال‌های ابتدایی پیروزی انقلاب، قوانینی داشتیم که رویکرد  بیشتر این قوانین اعمال مجازات و برخورد خشن با متخلفان بود، اما به‌مرور، ثابت شد که فرهنگ‌سازی در این زمینه نه‌تنها راه‌حل معقول‌تری است که بازخورد بهتری هم به دنبال دارد. درنتیجه در قوانین بعدی تلاش کردیم بیشتر از طریق ترویج فرهنگ حجاب و عفاف اسلامی از راه‌های گوناگون همانند ارشاد جوانان و پاسخ به سؤالات در مورد فلسفه وجودی حجاب بپردازیم؛ اما نکته مهم این جاست که نباید همه این امور به این معنا تلقی شود که حکومت متخلفان را مجازات نکند زیرا همیشه یکی از راه‌های اصلی پیشگیری ارتکاب جرم بالا بردن هزینه جرم از طریق افزایش مجازات است تا این هزینه از ارتکاب جرم جلوگیری کند.[2] بنابراین مجازات ها مکمل برنامه‌های فرهنگی می‌شوند و بازده حداکثری درزمینهٔ مبارزه با فساد را نصیب ما می کنند.

و بر همین  اساس است که ما شاهدیم قوانین موجود در جامعه به دو قسم تقسیم مى‌شوند: قوانین مدنى (حقوق مدنى) و قوانین جزایى.[3] قوانین مدنى، حقوق و آزادی‌های افراد جامعه را بیان مى‌کند؛ مثل قانون تجارت، ازدواج، طلاق، ارث و نظایر آن‌ها؛ اما قوانین جزایى، ناظر به تخلف از قوانین مدنى است؛ یعنى پس‌ازآن که در قوانین مدنى، حقوق و آزادی‌های افراد تعیین شد، در قوانین جزایى اگر کسى این حقوق و آزادی‌ها را زیر پا بگذارد مجازاتی براى او در نظر گرفته مى‌شود و یکى از کارهاى مهم هر دولت و حکومتى، وضع و اجراى قوانین جزایى است.[4]

 قوانین جزایی

در این قسمت خوب است کمی بیشتر به قوانین جزای بپردازیم : برخورد با فرد بدحجاب از طریق قوانین جزایى به‌عنوان آخرین راهکار حل مشکل بدحجابی است که  به جهت تقسیم‌بندی مجازات و جرائم اسلامی در دسته تعزیرات[5] جای می‌گیرد. نکته‌ای که باید موردتوجه قرار بدهیم این است که تعزیرات دایره بسیار گسترده دارد به‌طوری‌که  از یک موعظه، تذکر، توبیخ یا تأدیب ساده آغاز و تا مواردی همچون شلاق حبس جزای نقدی پیش می رود.

حاکم در انتخاب اینکه کدام مصداق تعزیر در قبال شخص بدحجاب اعمال گردد آزاد است لذا برخورد حکومتی لزوماً به یک برخورد شدید همچون حبس یا شلاق اطلاق نمی‌شود.توجه داشته باشید که  این ویژگی تعزیرات باعث می‌شود که امکان تطبیق نوع مجازات باشخصیت مجرم و زمینه‌های جرم نیز فراهم بشود و بتوان متناسب با میزان بدحجابی، دفعات تکرار، شخصیت، سن، جنس و سایر ویژگی‌های مرتبط با بدحجابی بهترین عکس‌العمل[6] را برای تأثیرگذاری حداکثری انتخاب کرد و از در نظر گرفتن یک نسخه واحد برای همه افراد بدحجاب خودداری کنیم.

 نتیجه

به این نتیجه می رسیم که حجاب امری واجب و رعایت آن لازم است و بر همگان ازجمله حکومت زمینه‌سازی برای انجام این فریضه واجب است زمینه‌سازی در حوزه فردی خانوادگی و اجتماعی.

اگر پس از همه این مراحل افرادی به بدحجابی اقدام نمودند امر و ونهی آن‌ها بر مردم و سپس حکومت لازم است و آخرین مرحله این روند در صورت اصرار فرد بدحجاب بر ادامه رفتارش برخورد حکومتی است که در قالب تعزیر صورت می‌گیرد.[7]

 



[1] فجری، مجموعه قوانین و مقررات عفاف وحجاب، ص 17

[2] غلامی، مسئله حجاب در جمهوری اسلامی ایران، ص. 141

[3] مجموعه قواعدی است که در چگونگی مجازات اشخاص از طرف دولت حکومت می‌کند در این رشته از حقوق سخن از اعمالی است که به منافع و نظم عمومی زیان می‌رساند و اثر آن به‌اندازه‌ای شدید است که دولت باید به‌وسیله اعدام یا حبس غرامت یا تبعید خطاکار را کیفر دهد کاتوزیان، مقدمه علم حقوق و مطالعه در نظام حقوقی ایران، ص 95

[4] مصباح یزدی، کاوش‌ها و چالش‌ها، ج 1، ص 167-169

توضیح بیشتر: به‌عنوان‌مثال اگر قانون‌گذار کلاه‌بردار یا دزد را مجازات و ملزم به جبران خسارت می‌کند به خاطر این است که کار او نظم عمومی را بر هم زده است جبران آن جز با سلب آزادی مجرم و الزام او به جبران خسارت مدعی خصوصی ممکن نیست. کاتوزیان، مقدمه علم حقوق و مطالعه در نظام حقوقی ایران، ص 96

[5] تعزیر به تأدیب یا عقوبتی گفته می‌شود که نوع و مقدار ان در شرع تعیین نشده و به نظر حاکم واگذارشده است و از قبیل حبس و جزای نقدی و شلاق که میزان ان بایستی از میزان حد کمتر باشد. رک: منصور، جهانگیر قانون مجازات اسلامی تهران، انتشارات دیدار،1378، ص 24

[6] حفظ نظم و آسایش عمومی نیز باید در نظر گرفته شود و هیچ قانون‌گذاری حاضر نباشد که به بهای ایجاد اخلال و آشوب عدالت را مقرر سازد پس باید گفت که خوبی و درستی قانون تا حد زیادی به ذوق سلیم و احتیاط و بصیرت قانون‌گذار بستگی دارد زیرا اوست که باید از ترکیب همه این عوامل نتیجه‌گیری درست کند و قاعده‌ای را فراهم آورد که با تبع اجتماعی و وظایفی که به عهده دارد ملائم تر باشد کاتوزیان، مقدمه علم حقوق و مطالعه در نظام حقوقی ایران، ص. 73

[7] غلامی، مسئله حجاب در جمهوری اسلامی ایران، ص 219

صادق مولایی

رسیدیم به این مطلب که کنترل اجتماعی چیست؟

کنترل اجتماعی مجموعه سازوکارهاییست که جامعه برای پاسداری از ارزش‌ها و معیارهای پذیرفته‌شده و واداشتن اعضا به سازگاری و درهم شکستن اراده‌های نا همسو به شیوه‌های مختلف اعمال می‌کند.[1] برخی از این سازوکارها به شیوه رسمی با وضع قوانین توسط کارگزاران مسئول و تنبیه متخلفان است[2] و برخی به‌صورت غیررسمی شامل تذکر و تهدید موقعیت اجتماعی ... است.

خب این کنترل اجتماعی چه اهمیتی دارد؟

برای درک درست اهمیت کنترل اجتماعی ابتدا این نکته را باید در نظر بگیریم که ما انسان‌ها اصولاً در انتخاب یک رفتار، ابتدا اقدام به محاسبه‌ای به نام هزینه فایده می کنیم و پس‌ازآن در مورد ارتکاب یا عدم ارتکاب آن رفتار تصمیم می‌گیریم و سپس بر همین مبنا انتخاب می‌کنیم که کاری را انجام بدهیم یا خیر. این محاسبه حتماً در میان مجرمین نیز شایع است و آن‌ها غالباً بعد از محاسبه هزینه جرم و کمتر بودن آن از فایده جرم، ارتکاب جرم را انتخاب می‌کنند.

خب حالا چه نتیجه ای می خواهیم بگیریم ؟

این نتیجه را که  اگر در جامعه ما از  اِعمال ساختارهای نظارتی و کنترلی دقیق اعم از رسمی و غیررسمی کوتاهی بکنیم هزینه جرم و انحراف پایین می‌آید و زمینه ارتکاب تخلف، توسط خیلی از افراد  فراهم می‌آید.[3] به‌عنوان نمونه در مورد بدحجابی من فکر می کنم که افراد بدحجاب احساس می‌کنند این تخلف اصولاً یا هزینه‌ای در برندارد یا اینکه هزینه‌ای اندک و موقت دارد که در مقابل منافع بدحجابی  قابل‌اعتنا نیست.

خب یک سؤال حالا که کنترل اجتماعی این قدر مهم است پس ما چرا در به‌کارگیری و اِعمال ساختارهای نظارتی و کنترلی در جامعه کوتاهی می کنیم؟

پاسخ این است که این کوتاهی ناشی از دو چیز است هم ناشی از بی‌تفاوتی عامه مردم به امرونهی و هم ناشی از ضعف حاکمیت[4] در تحلیل مسئله حجاب است.


اما بی‌تفاوتی عامه مردم این طوریست که هیچ عکس‌العمل چشم‌گیری در هنگام عدول از تعهدات نشان نمی دهند یا عکس‌العمل انها آن‌قدر ضعیف هست که هیچ‌گونه بازدارندگی ندارد وگاهی اوقات نه‌تنها بازدارندگی ندارد، در مسئله‌ای مثل مسئله حجاب اصلا تغییر ماهیت می دهد و به ضد خود تبدیل می شود به طوری که اصلا ما می‌توانیم خود  ضعف کنترل اجتماعی را به‌عنوان یکی از علل گرایش به بدحجابی بیان کنیم.



[1] غلامی، مسئله حجاب در جمهوری اسلامی ایران، ص 142

[2] رک: مصباح یزدی، کاوش ها و چالش ها، ج 1، ص 136

[3] غلامی، مسئله حجاب در جمهوری اسلامی ایران، ص 143

توضیح بیشتر: رک: غلامی، مسئله حجاب در جمهوری اسلامی ایران، ص. 142

[4] رک: غلامی، مسئله حجاب در جمهوری اسلامی ایران، بخش کوتاهی دولت در مسئله حجاب، ص 168

 


بنابراین وقتی مردم این گونه اند باید نقش حاکمیت پر رنگ تر باشد

اما سوال : آیا حاکمیت اصلا اجازه ورود به این قضیه را دارد یا خیر یعنی آیا در کنترل اجتماعی می تواند شرکت داشته باشد ؟

پاسخ مثبت است باید بگوییم نسبت به رفتارهایی که تأثیر اجتماعى دارد و تجاوز به حقوق دیگران محسوب مى‌شود، درصورتی‌که این تأثیر مستقیم باشد علاوه بر مردم وجود یک نیروى قاهره اجتماعى به نام حکومت هم لازم است تا جلوى این تجاوزها را بگیرد جالب اینکه این مطلب مختص به اسلام و ادیان الهى نیست؛ همچنین در جایى هم که عملى ضرر معنوى براى جامعه دارد اسلام به حکومت اجازه داده و بلکه آن را مکلف کرده که دخالت کند  و این مطلب، یکى از تفاوت هاى اساسى اسلام با نظام هاى دمکراسى و لیبرال است.[1] از نظر حکومت هاى لیبرال و مردم سالار، اگر کسى با پوشش نامناسب در کوچه و خیابان بیاید این یک رفتار خصوصى تلقى می شود و کسى حق تعرض به او را ندارد، اما اسلام این عمل را به لحاظ اثرات مخرب معنوى و تربیتى آن ممنوع کرده و در صورتى که کسى از آن تخطى کند، به عنوان مجرم با او برخورد مى‌کند.[2]

درنهایت به‌عنوان جمع‌بندی می‌توان گفت مداخله حکومت در اِعمال و به کارگیری ساختارهای نظارتی و کنترلی صحیح است و مبتنی بر سه اصل است:1. عدم ضرر که جهت پیشگیری از ایراد ضرر شخص به دیگری است 2. اصل پدرسالاری حقوقی که جهت پیشگیری ایراد ضرر شخص به خویش است. 3. اصل اخلاق‌گرایی حقوقی که جهت صیانت از ارزش‌های اخلاقی است. این اصول دخالت حکومت را هم در حیطه عمومی و هم در حیطه خصوصی توجیه می‌کند[3]

من فکر می کنم امربه‌معروف و نهی از منکر  به‌عنوان اولین مصداق ورود حکومت در حیطه عمومی و هم در حیطه خصوصی است.البته این را هم باید در نظر بگیریم که زمانی که صحبت از امربه‌معروف و نهی از منکر می‌کنم طبیعتاً این فریضه را با مراحل و شرایطش در نظر می گیریم

همچنن در مورد ورود حکومت به حوزه حجاب و عفاف در قالب امربه‌معروف و نهی از منکر دو نکته را باید درنظر داشته باشیم اول آنکه ورود حکومت لزوماً از برخورد به معنای مجازات شروع نمی‌شود و ابتدا تذکر و توصیه و در صورت عدم تأثیرکار به مرحله الزام عملی می کشد[4]. نکته دوم اینکه یکی از مصادیق امربه‌معروف و نهی از منکر تبلیغ عملی معروف و ترک عملی منکر است که در مورد دولت به‌صورت زمینه‌سازی انجام معروف و ترک منکر معنا پیدا می کند. به‌عبارتی‌دیگر وظیفه نهاد حاکم در باب امرونهی نسبت به پدیده بدحجابی در درجه اول زمینه‌سازی برای رفتار محجبانه باید باشد و در مرحله بعد از بین بردن زمینه‌های بدحجابی.در مورد این زمینه سازی ها در فرصت های آینده بیشتر صحبت خواهیم کرد.



[1] با دقت در مفهوم حکومت توحیدی عقل حکم خواهد نمود که ورود حکومت در برقراری امنیت اخلاقی امری است ضروری و بدیهی که این امر نه از حقوق بلکه از تکالیف حکومت اسلامی است و دلیل تردید و شک برخی از افراد در این مقوله را می‌توان مقایسه حکومت اسلامی را با حکومت‌های غیردینی و غیر الهی دانست که در آن‌ها اخلاق امری خصوصی و ناظر به سلیقه شهروندان است و درنتیجه حکومت در قبال آن احساس وظیفه نمی‌کند رک: غلامی، مسئله حجاب در جمهوری اسلامی ایران، ص. 249

[2] مصباح یزدی، کاوش‌ها و چالش‌ها، ج 1، ص 166

توضیح بیشتر: قواعد حقوقی ضمانت اجرایی مادی و اجتماعی دارد و قانون‌گذار با انواع وسایل، اشخاص را ناگریز از اطاعت آن‌ها می‌سازد. رک: کاتوزیان، مقدمه علم حقوق و مطالعه در نظام حقوقی ایران، ص 61

[3] غلامی، مسئله حجاب در جمهوری اسلامی ایران، ص 247

[4] نخستین وظیفه قانون‌گذار یافتن قواعدی است که عادلانه‌ترین راه‌حل‌ها را در روابط اجتماعی ارائه دهد رک: کاتوزیان، مقدمه علم حقوق و مطالعه در نظام حقوقی ایران، ص 73

صادق مولایی

در این قسمت می خواهم درباره فرهنگ سازی صحبت کنم آن هم رابطه فرهنگ سازی با قانون اینکه  آیا اصلا فرهنگ سازی از طریق قانون امکان پذیر هست یا نه

1-1. مقدمه

برای شروع باید این نکته را در نظر بگیرید که انسان دارای دو نوع رفتاراست. رفتار درونی یا شخصی و رفتار اجتماعی. وقتی که رفتار درونی یا شخصی افراد ، آثار ویران گری  و مخربی در درون فرد ایجاد می کند اثر آن در اجتماع چه اندک و چه بسیار ظاهر نیست بلکه هر چه هست در درون فرد است مثل زمانی که فرد مدام از موفقیت های دیگران ناراحت می شود و حسد می ورزد. حکومت‌ها هم ملزم به برخورد با این نوع رفتارها نیستند[1] اما اگر رفتار انسان جنبه بیرونی داشته باشد آثار آن، هرچند اندک به جامعه آسیب وارد می‌کند.[2] رفتار بد حجابی یکی از رفتار های آسیب زننده به جامعه است و باعث فساد جامعه می شود. بنابراین باید جلوى این اعمال که مفسده اجتماعى دارند و حقوق دیگران را تضییع مى‌کنند گرفت و در این امر اختلافى وجود ندارد.[3]



[1جاى استفاده از دافعه، در مورد تخلف از قوانین اجتماعى است و تا مادامی‌که عمل خلافى، جنبه کاملاً فردى و خصوصى داشته و هیچ جنبه اجتماعى در آن وجود نداشته باشد، دولت حق هیچ‌گونه اِعمال مجازات و استفاده از دافعه را ندارد.توضیح بیشتر: رک: مصباح یزدی، کاوش‌ها و چالش‌ها، ج 1، ص169 البته این امر با دیدگاه کلان اسلام درباره تأثیر افعال فرد در نزول برکات در تنافی نیست. در دین اسلام مفاسد خاصی نظیر زنا و...حتی زمانی که با تراضی طرفین باشد امر خصوصی و خارج از قلمرو مداخله حکومت لحاظ نمی‌گردد. در حقیقت فعل بشری به‌صورت گناه و معصیت یکی از موانع نزول برکات و حاصل خیزی زمین است وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَى آمَنُواْ وَاتَّقَواْ لَفَتَحْنَا عَلَیْهِم بَرَکَاتٍ مِّنَ السَّمَاءِ وَالأَرْضِ وَلَکِن کَذَّبُواْ فَأَخَذْنَاهُم بِمَا کَانُواْ یَکْسِبُونَ و اگر مردم شهرها ایمان آورده و به تقوا گراییده بودند قطعا برکاتى از آسمان و زمین برایشان مى‏گشودیم ولى تکذیب کردند پس به [کیفر] دستاوردشان [گریبان] آنان را گرفتیم اعراف 96 این نشان از تاثیر و تاثرات تمامی افعال فرد بر جمع دارد به همین ترتیب مسئولیت افراد را در قبال یکدیگر به دنبال داردتوضیح بیشتر: رک: غلامی، مسئله حجاب در جمهوری اسلامی ایران، ص 250-251

[2] رک: مصباح یزدی، کاوش ها و چالش ها، ج 1، ص 165-166

[3] رک: جوادی آملی، حق و تکلیف در اسلام، ص 242-241

2-1. راهکار چیست؟

اما سوال در این موقع که فرد این رفتار را از خود نشان داده باید چه کار کرد؟ پیامبر اکرم (ص) هشداری درباره رفتارهای خلافی که اثر اجتماعی دارد می‌دهند ومی فرمایند: انّ المعصیة اذا عَمل بها العبدُ سراً لم تضر الاّ عاملُها و اذا عَمل بها علانیةً و لم یغیر علیه اضرت بالعام[1]. همانا هنگامی‌که گناهی پنهانی باشد جز گناه‌کار آسیب نمی‌بیند و هنگامی‌که آشکارا باشد و اعتراض و تغییری بر ضد آن نشود به همه مردم آسیب می‌رسد.

از این حدیث به‌خوبی سنگینی وظیفه جامعه و دولت اسلامی در برابر گناهان آشکار، نمایان می‌گردد. درواقع تفاوت اصلی دولت اسلامی با دولت‌های دموکراتیک و غیر اسلامی در تحقق ارزش‌های دینی و سیاست‌گذاری درزمینهٔ فرهنگ‌سازی دینی است.[2] بنابراین راه‌حل برای حفظ جامعه از نابودی، کنترل اجتماعی و همگانی است.

اما سوال این کنترل اجتماعی چیست و چگونه باید صورت بگیرد در قسمت بعدی به این مسئله می پردازیم.



[1] قرب الاسناد، ص 26، به نقل از فلسفی، الحدیث (روایات تربیتی)، ج 1، ص 160

[2] فجری، مجموعه قوانین و مقررات عفاف وحجاب، ص 17

صادق مولایی

در تعریف فتنه به این رسیدیم که به این علت به آشوب های اجتماعی فتنه می گویند که اولا حق و باطل در هم آمیخته شده مثل طلایی که قبل از حرارت با ناخالصی ها در هم آمیخته شده و ثانیا سبب می شود دوستان و یاوران حقیقی از غیر حقیقی شناخته شوند حال سوال ؟ اگر شخصی از شما بپرسد باطل به چه معناست شما چه می گویید؟ پس برای درک معنای فتنه حتما باید تعریف صحیحی از حق و باطل داشته باشیم. معنای حق که در قسمت قبلی مطرح شد اما حال معنای باطل.

 

برای شروع بحث خوب است به چند مثال توجه کنیم تا ابتدا با کاربرد واژه هایی که از ریشه بطل است آشنا شده و سپس از دل همین کاربرد ها به معنای واقعی آن نزدیک شویم

 

1. در گذشته به شخص شجاع و قهرمان «بَطَل» گفته می شده زیرا این فرد مخالفان خود را باطل می کرد یا به تعبیری از بین می‌برد.(معجم مقاییس اللغه، ج ۱، ص ۲۵۸) البته صاحب التحقیق در این جا عقیده ای دیگر دارد و می گوید شاید به این اعتبار به او بطل می گفتند که عنوان شجاع برای او و نیز قدرت و نیروی او ثبات و بقا نداشته و مدتی بوده و سپس از بین می رفته است . (التحقیق، ۱۳۶۰ش، ج ۱، ص ۲۹۰) گویا اختلاف نظردر این جا تمام شدنی نیست و راغب هم در این جا نظر دیگری دارد او معتقد است ازآن بابت به او بطل می گویند که به پیشباز مرگ مى‏رود یعنى خون خود را برایگان مى‏دهد(ترجمه مفردات، ج‏1، ص: 281)

 

2. به چیزى هم که به سود دنیوى و اخروى نرسد و منجرّ نشود- بَطَّال‏ و ذو بِطَالَة گویند (بیهوده و پوچ و بى‏معنى)(ترجمه مفردات، ج‏1، ص: 280).

 

3. در وقتى که کسى کشته شود و دیه و خونبهائى از آن حاصل نشود،عرب بَطُلَ‏ دَمُهُ را به کار می برد (ترجمه مفردات، ج‏1، ص: 280).

 

4. همچنین به  موجودی که غیر منطبق با طبیعت و خلقت اصلی خود است باطل می گویند مثل چشم ، دست یا هر عضوی از بدن که در حادثه‌ای از طبیعت اصلی خود خارج شود به‌نحوی که کاری از آن نیاید باطل خوانده‌می‌شود سخن باطل نیز سخن بی‌محتوا و غیر مطابق با‌واقع را گویند نثر طوبی، ج‌۱، ص‌۸۳‌.. من یاد کاغذ باطله افتادم شما چطور؟

 

 همان طور که از از این مثال ها دریافتید ریشه «ب ط ل» به معنای ضایع، نیست و هدر شدن است (لسان العرب، ج‌۱، ص‌۴۳۲، «بطل») .

خب حالا این سوال به وجود می آید چیزی که به معنای ضایع است چطور آمده مقابل و نقیض حق واقع شده چون ما همیشه حق و باطل را با هم به کار می بریم و این ها را نقیض هم می دانیم و در کتاب های لغت هم به این اشاره شده است در اقرب الموارد هم آمده: باطل مقابل حق است(اقرب الموارد، ج 1، ص 88) . صاحب التحقیق هم «باطل» را نقطه برابر «حق» می داند(التحقیق ، ج ۱، ص ۲۹۰)

و اما جواب : باطل به معنای ضایع هست و ما هرچه را که در مقابل حق بایستد و بخواهد حق را ضایع کند به آن باطل می گوییم

در اقرب الموارد هم آمده: باطل مقابل حق است و آن را فاسد و بی اثر و ضایع می سازد. (اقرب الموارد، ج 1، ص 88) .

 

خب حالا این سوال دوباره به وجود می آید چیزی که به معنای نیست است چطور آمده مقابل و نقیض حق واقع شده

جواب : چون همان طور که قبلا بیان شد حق مطابقت با واقع بود اما باطل یعنى چیزى که حقیقت و ثباتى ندارد(ترجمه مفردات، ج‏1، ص: 280) صاحب التحقیق هم می گوید باطل چیزی است که نه ثباتی دارد ونه واقعیتی. (التحقیق ، ج ۱، ص ۲۹۰)

 

خب کار ما هنوز تمام نشده بلکه به گلوگاه بحث رسیدیم : یک مثال می زنم گاهی شده خرید می ریم و مثلا گوجه فرنگی می خریم و بعد بر میگردیم منزل. خانم همن طور که داره اون ها را می شوره بر می گرده در حالی که یک گوجه در دستش است و میگه : آقا دوباره که توی خرید بی دقتی کردی و یک گوجه فاسد و خراب برداشتی (البته شاید این حالت برای من باشه).

چرا؟ چرا این طور میشه خوب دقت کنید علتش اینه که ظاهر گوجه ها تا حدودی همه شبیه به هم بود چه گوجه خراب چه سالم؟

 

این جا هم بحث درست همینه ظاهر حق و باطل کاملا شبیه به هم است حتی گاهی اوقات مثل فتنه خوارج ظاهر اهل باطل تا حدود زیادی فریبنده تر است به حدی که یاران امام علی ع به شک افتاده و می پرسیدن آیا باید نماز شب خوان و حافظ قرآن را بکشیم. جرجانی هم در این مورد می گوید هر آنچه از اساس نادرست است، و هر امر بی فایده و فاقد نتیجه که تنها ظاهری درست و نیکو دارد باطل است. (التعریفات، ص‌۱۹.)

 

پس یک مولفه ی دیگری که باید به تعریف باطل اضافه بکنیم همین «هم ظاهر و هم شکل با  حق بودن است» این کار را خیلی مشکل می کند . من فکر می کنم راز اینکه برخی از تعاریف در ضمن تعریف کردن به فرآیندی که موجب شناخت باطل می شود اشاره می کنند همین است . به عنوان مثال دهخدا به لزوم تحقیق و تفحص در راه شناخت باطل اشاره می کند و می گوید : باطل چیزیست که پس ازتفحص و تحقیق دانسته شود که حقیقت و ثباتی ندارد و از قول ناصر خسرو می گوید: چو باطل را نیاموزی ز دانش      ندانی قیمت حق ای برادر. و از قول سنایی می نویسد «حق ز حق خواه و باطل از باطل »(لغت نامه دهخدا ذیل واژه باطل) .صاحب قاموس قرآن هم به قضاوت عمومی مردم در مورد باطل اشاره می کند و می گوید: باطل آن است که در قضاوت عمومی مضمحل می شود و بشر در عین ابتلا به باطل به ضرر و ناحق بودن آن حکم می کند. (قاموس قرآن، ج 1، ص 230) همان طور که دیدید این تعاریف در ضمن تعریف کردن به فرآیندی که موجب شناخت باطل می شود اشاره می کنند تا این ظاهر حق بودن را بتوانند از باطل بگیرند.

 

بحث و نتیجه گیری

 

خب اگر یادتون باشه ما قبلا گفتیم که حق در در دو اصطلاح، «حق بودن» و «حق داشتن» به کار می رود. و گفتیم باطل هم نقیض حق است پس باید نقیض بودن آن را در برابر هر دو این معنا ها  اثبات کنیم

اما باطل نقیض حق است به معنای اول یعنی حق بودن

 اشاره به مفهوم عدم و نیستی که در همه کاربردهای واژه «باطل» مشترک است در واقع مربوط می شود به آن قسم از باطلی که در مقابل حق به معنای حق بودن است یعنی مطابقت با واقع و باطل یعنی عدم مطابقت با واقع . و همان طور که مشاهده کردید این عدم مطابقت را باید با فحص و جستجو بدست آورد تا باطل به وضوح روشن شود .

اما باطل نقیض حق است به معنای دوم یعنی حق داشتن

اگر معنای دوم حق را در نظر بگیریم که به معنای حق داشتن بود اگر یادتون باشه مثل حق حیات که من در جامعه دارم و کسی در استفاده از این حق نباید مزاحم من بشه. معنای مقابل آن یعنی باطل در این جا به این معناست که باطل چیزی است که چیزی ندارد که مال او باشد و او بخواهد از آن استفاده کند باطل در واقع فقط ادعای داشتن او را می کند و چیزی ندارد یا به این معنا که باطل می خواهد جلوی چیزی را که مال  حق است  بگیرد و آن را از آن خود کند

 

امام بحث حاکمیتی هم باید بکنیم زیرا حکمت یک درباره یک فتنه حاکمیتی است:

می توانیم در مورد بحث خودمان یعنی حکمت 1 نهج البلاغه  بگوییم که باطل در این حکمت عبارت است از

1. آن دسته از افرادی که بر حق نیستند یعنی در برابر حق ایستاده و آن را می خواهند ضایع و تباه سازند

2. ظاهری و پوچ هستند و واقعیتی ندارند یعنی ثباتی که از واقع باید داشته باشند ندارند و خداوند واقعیتی برای آنها در نظر نگرفته است

3. هیچ حقی در حکومت ندارند. یعنی متعلق حق برای آنها چیزی نیست تا بتوانند از آن استفاده کنند یا ادعای استفاده از آن را داشته باشند بلکه این حکومت است که تماما حق دارد

4.جلوی حکومت را در بدست آوردن حقش می گیرند یعنی حکم رانی کردن را از حکومت می گیرند

 

 

صادق مولایی

تفکر در خود سازی

برنامه خود سازی از چه مرحله ای باید شروع شود؟ خود- خانواده - جامعه

به نظرم انسان ابتدا باید خودش را رشد دهد  سپس خانواده ای که در آن قرار گرفته و سپس جامعه ای که دارد . برای مردم نباید فیلم بازی کرد مردم خیلی زود متوجه می شوند آگاه اند و حساس و بیدار.من فکر میکنم انسان باید خودش را با یک الگو درست کند . در درون خودش باید رشدی ایجاد کند سپس این رشد را باید به خانواده خود انتقال دهد و سپس جامعه باید تجلی این تربیت و رشد درونی و خانوادگی اش را ببیند

بیان آقای بهجت خیلی برای من بیدار کننده است مفرمایند: اگر ما خودمون را اصلاح کنیم به تدریج همه جامعه اصلاح خواهد شد

صادق مولایی


 بحث پیرامون حکمت یک نهج البلاغه است:

 کُنْ فِی الْفِتْنَةِ کَابْنِ اللَّبُونِ  لَا ظَهْرٌ فَیُرْکَبَ وَ لَا ضَرْعٌ فَیُحْلَبَ‏

در فتنه‏ها، چونان شتر دو ساله باش، نه پشتى دارد که سوارى دهد، و نه پستانى تا او را بدوشند. نهج البلاغة-ترجمه دشتى، ص: 625

در ادامه تحقیق تعقیبی به بررسی معنای حق می رسیم زیرا در تعریف فتنه به این رسیدیم که به این علت به آشوب های اجتماعی فتنه می گویند که اولا حق و باطل در هم آمیخته شده مثل طلایی که قبل از حرارت با ناخالصی ها در هم آمیخته شده و ثانیا سبب می شود دوستان و یاوران حقیقی از غیر حقیقی شناخته شوند

 لازم به ذکر است معنا و مفهوم تحقیق تعقیبی را قبلا توضیح داده ام که در این پست می توانید مطالعه کنید


http://tafakor.blog.ir/post/7

معنای لغوی

در تحقیق جامعی که رمضانی در مورد معنای لغوی حق انجام داده این نتیجه را گرفته است:

«روشن است از نظر لغت، معانی متعددی برای واژه «حق» به کار رفته اما از میان این معانی، معانی «مطابق با واقع بودن»، «سلطنت»، «ثبوت» و همچنین «ثابت» (که معنای وصفی دارد)، ظهور و نمود بیشتری دارد.»( معنای لغوی و اصطلاحی حق، علی رمضانی، فصلنامه معرفت حقوقی، سال اول، شماره دوم، زمستان 1390 )

 

اما این سوال به وجود می آید که خود ثبوت و ثابت بودن به چه معناست در سایر منابع توضیحات بیشتری مشاهده کردم : راغب می نویسد : اصل‏ حَقّ‏ مطابقت و یکسانى و هماهنگى و درستى است، مثل مطابقت پایه درب در حالى که در پاشنه خود با استوارى و درستى مى‏چرخد و مى‏گردد( ترجمه و تحقیق مفردات الفاظ قرآن با تفسیر لغوى و ادبى قرآن   ج‏1   518) . صاحب تسنیم حضرت آقای جوادی آملی اعتقاد دارد معادل آن در زبان فارسى «هستى پایدار» به کار برده مى شود; یعنى هر چیزى که از ثبات و پایدارى بهره مند باشد، حق است. (عبدالله جوادى آملى، فلسفه حقوق بشر، قم، اسراء، 1375، ص 74)

بنابراین می توان نتیجه گرفت حق از نظر لغت یعنی هستی که پایدار است و عدم در آن راه ندارد.

 

معنای اصطلاحی «حق»

اما در اصطلاح حق چه معنایی دارد .باید گفت حق، در علوم گوناگون استعمال شده . گاهی معنای آن در یک اصطلاح، با معنای آن در اصطلاحی دیگر متفاوت است. برخی از اصطلاحات حق بدین قرار است: اصطلاح فلسفی- اصطلاح حقوقی-  اصطلاح فقهی- اصطلاح اخلاقی.(برای اطلاع دقیق رجوع کنید به معنای لغوی و اصطلاحی حق، فصلنامه معرفت حقوقی شماره 2، علی رمضانی،سال اول، شماره دوم، زمستان 1390  همچنین «حقوق»، «حق» و اقسام حق، محمدمهدى کریمى نیا، معرفت شماره 70 - مهر 1382)

 

می توان این طور جمع بندی کرد :  اولاً، حق در در دو اصطلاح، «حق بودن» و «حق داشتن» به کار می رود. حق در اصطلاح اول، یعنی حق بودن که اصطلاحات فلسفی را بیشتر شامل می شود گاهی به معنای مقابل باطل، عدم، گاهی به معنای واقع یا مطابقت با واقع است یعنی بیشترهمان معنای لغوی که به آن پرداختیم.

 اما در اصطلاح دوم یعنی حق داشتن  که اصطلاحات فقهی حقوقی و اخلاقی را شامل می شود حق به نوعی امکان و جواز تصرف در اشیا و افراد به منظور تحقق مطلوبشان گفته می شود .یعنی حق  به معنای اموری اعتباری است که در ظرف اجتماع برای کسانی ثابت می شود.یعنی صاحب حق، امتیاز و سلطه لازم برای برخورداری از متعلَق حق را دارد و کسی نباید برای او ایجاد مزاحمت کند مثل حق حیات یعنی من در اجتماع حق حیات دارم و کسی نباید مزاحم استفاده من از این حق شود

 

بنابراین حق نوعی «ثبوت» است که به نفع کسی اعتبار و جعل می شود. دیگران موظف به رعایت آن در حوزه «متعلَق حق» برای فرد مذکور هستند به بیانی دیگر متعلَق حق «اختصاص» به صاحب حق دارد و دیگران اجازه ورود به آن را ندارند. یعنی اعتبار هر حقی برای کسی، اعتبار یک تکلیف را برای دیگران در پی دارد و آن تکلیف این است که در بهره برداری از متعلق حق مزاحم او نشوند.(معنای لغوی و اصطلاحی حق، فصلنامه معرفت حقوقی شماره 2، علی رمضانی،سال اول، شماره دوم، زمستان 1390  )

 

می توانیم در مورد بحث خودمان یعنی حکمت 1 نهج البلاغه  این طور جمع کنیم که حق در این حکمت عبارت است از

 اولا از نظر لغوی ثبوت و مطابق با واقع بودن یعنی حق همان حکومتی است یا دسته ای هستند که مطابق بر واقع اند یعنی انچه واقعا خداوند از نظر حکومت برای مردم در نظر گرفته است همین حکومت است یا همین دسته هستند که در واقع اجازه حکم رانی دارند

 ثانیا از حیث اعتباری یعنی آنچه که برای حاکمیت ثابت شده  یعنی حکم رانی از آن این حکومت است و دیگران در راه رسیدن این حکومت به حکم رانی نباید مزاحم او شده و مشکل تراشی کنند و به اصطلاح فتنه به راه بیاندازند .

در قسمت بعدی به شرح معنای باطل می پردازیم

صادق مولایی

برای شروع بحث از شما می خوام فتنه 88 را به یاد بیارید

 

 در آن ایام برخی از مسئولان نظام از عملکرد نظام در انتخابات به شدت دفاع می کردند و ادعای تقلب را رد می کردند اما چرا دیگر مسئولان نظام این کار را انجام نمی دادند علت چی بود که برخی مثل شیر دفاع می کردند و برخی دل و جرات این دفاع را نداشتند یادم می یاد که مثلا آیت الله نوری همدانی از بین مراجع چگونه از نظام دفاع می کرد.

شاید برخی به حکمت شریف شماره یک نهج البلاغه استناد می کردند و می گفتند : امام علی (ع)گفته باید در فتنه ها مثل شتر دو ساله باشیم که نه دوشی دارد برای سواری دادن نه شیری برای دوشیدن.

 کُنْ فِى الْفِتْنَةِ کَابْنِ اللَّبُونِ لَا ظَهْرٌ فَیُرْکَبَ وَ لَا ضَرْعٌ فَیُحْلَبَ.

 در فتنه ها چونان شتر دو ساله باش، نه پشتى دارد که سوارى دهد و نه پستانى تا او را بدوشند.

 اما به راستی واقعیت چه می تواند باشد

به نظرم ابتدا تا برای ما مفردات بحث روشن نباشه  نمی توانیم به طور کامل روی مسئله ای فکر کنیم منظورم از مفردات  یعنی کلماتی که برای ما نامفهوم  هستند لذا باید ابتدا معنای فتنه برای ما کاملا روشن شود بنابراین در ادامه به یکسری از بحث ها پیرامون حکمت 1نهج البلاغه می پردازیم شما هم  حتما در بحث ها شرکت کنید و من را از نظر خودتون مطلع کنید

صادق مولایی

 

در حکمت یک نهج البلاغه حضرت علی می فرمایند:

 کُنْ فِی الْفِتْنَةِ کَابْنِ اللَّبُونِ  لَا ظَهْرٌ فَیُرْکَبَ وَ لَا ضَرْعٌ فَیُحْلَبَ‏

در فتنه‏ ها، چونان شتر دو ساله باش، نه پشتى دارد که سوارى دهد، و نه پستانى تا او را بدوشند.

نهج البلاغة-ترجمه دشتى، ص: 625

 در این قسمت از تحقیق تعقیبی حکمت یک نهج البلاغه به بررسی معنای فتنه در این مقاله می پردازم

لازم به ذکر است معنا و مفهوم تحقیق تعقیبی را قبلا توضیح داده ام.دوستان میتوانند به این پست مراجعه کنندhttp://tafakor.blog.ir/post/7
معنای لغوی

فتنه مـصـدر عـربـى از مـاده فـَتـن (بر وزن متن) اسـت  راغب در مفردات عقیده دارد:  «فَتن» در اصل به معناى قرار دادن طلا در کوره است تا خالص از ناخالص جدا شود .

معنای اصطلاحی فتنه

فرهنگ معین تا هفده معنا را برای فتنه بیان کرده  که عبارت اند از: 1 ـ آزمودن؛ 2 ـ گداختن سیم و زر در آتش؛ 3 ـ گمراه کردن؛ 4 ـ اختلاف کردن مردم در رأی و تدبیر؛ 5 ـ آزمایش؛ 6 ـ اختلاف در آرا؛ 7 ـ گناه ورزی؛ 8 ـ گناه؛ 9 ـ عذاب؛ 10 ـ جنگ و ستیزه؛ 11 ـ آشوب؛ 12 ـ عبرت و شگفتی؛ 13 ـ فریفته؛ 14 ـ دلداده؛ 15 ـ معشوقی که موجب آشوب شود؛ 16 و 17 ـ دو نوع درخت متفاوت.( فرهنگ معین، ج 2، صص 2485 ـ 2486)

آیت الله مکارم شیرازی فتنه را به معناى هرگونه آزمایش و امتحان و بلا و عذاب و حتى شرک و بت‏پرستى و آشوب‏هاى اجتماعى می داند و معتقدند در مورد بحث یعنی حکمت یک نهج البلاغه منظور همان آشوب‏هاى اجتماعى است . (پیام امام امیر المومنین علیه السلام، ج‏12، ص: 23)

البته به نظر می رسد استاد بزرگوار شهید مطهری روی یک اصطلاح پافشاری داشتند:  آنجا که می گویند «فتنه» در اصل به معنای آزمایش است. کلمه «فتنه» همان مفهوم امتحان و آزمایش را دارد، البته «فتنه» را از این جهت فتنه گویند که چیزی است که انسان را به خود مشغول می کند و امتحان بودنش به همین است.( آشنایی با قرآن، ج7، ص182)

در فرهنگ لغت عربی-فارسی المعانی در معنای فتنه آمده : اختلاف مردم در عقاید و آراء و آنچه که باعث جنگ میان آنان شود ، آزمایش ، گرفتارى ، عبرت گرفتن ، سختى ، عذاب ، بیمارى ، دیوانگى ، کفر و گمراهى ، رسوائى ، مال و فرزندان

برخی لغت دانان، معناهای دیگری برای فتنه ذکر کرده اند: ناسپاسی، رسوایی، دیوانگی، جادویی، بی دینی، نادانی، مصیبت، پریشانی، تجربه، ننگ، خفّت، سخن چینی، مال و فرزند. (فرهنگ بزرگ جامع نوین ترجمه ى المنجد بااضافات، ج 2، ص 1196)

باید گفت همان طوری که نویسنده کتاب فتنه از دیدگاه امام علی علیه السلام به آن اشاره کرده  بسیاری از مفاهیمی که برای فتنه گفته اند ، از مصادیق و کاربردهای فتنه است و معنای اصلی و حقیقی آن نیست. اما در میان این معناهای گوناگون، مضمون های آزمایش، آشوب، گمراهی و فریفتگی را می توان از مفاهیمی دانست که بیشتر در قالب «فتنه» به کار رفته است

فتنه در انگلیسی

معادل فتنه به انگلیسی واژه   riot   (ری یوت)است که شامل معانی همچون اجتماع و بلوا کردن ،اغتشاش ،اشوب ،فتنه ،بلوا،غوغا،داد و بیداد،عیاشى کردن ،شورش کردن است.اگر سایرلغاتی که در انگلیسی معنای شورش و اعتراض و فتنه می دهند را درباره فتنه 88 در جستجوگر ها جستجو کنید مشاهده می کنید که مطالب مرتبط را نمی آورند. اما   riot 1388    مطالب مرتبط با فتنه 1388 در ایران را نشان می دهد.

 

نقد و تحلیل

برخی این طور نتیجه گرفته اند که فتنه یک سری پدیده های اجتماعی سیاسی است که جامعه را دچار موج تلاطم می کند و در عین حال، حالت حق به جانب و فریب کارانه دارد  یا به عبارت دیگر، فتنه ترفندی سیاسی اجتماعی است که از آمیزش حق و باطل و پنهان نمودن باطل در پوسته حق با هدف اغفال و فریفتن مردم برای رسیدن به مقاصدی شوم استفاده می کند.( کالبد شکافی فتنه- جامعه شناسی شورشهای اجتماعی از دیدگاه امام علی(ع) ص24ـ 21.) اما من فکر می کنم این تعریف تعریف خوبی نیست زیرا با معنای لغوی اصلی فتنه که در پیش بیان شد مرتبط نیست.در واقع مشکل ما را حل نمی کند ما می خواهیم بدانیم چرا به آشوب های اجتماعی( با توجه به معنای لغوی فتنه)، فتنه گفته می شود.

نتیجه

  به عنوان جمع بندی من فکر می کنم به این علت به آشوب های اجتماعی فتنه می گویند که اولا حق و باطل به هم آمیخته شده و ا یکدیگر معلوم نیستند مثل وضعیتی که طلا قبل از حرارت دادن دارد که طلای خالص و ناخالص به هم آمیخته شده است ثانیا این آشوب ها سبب می شود دوستان و یاوران حقیقی از غیر حقیقی شناخته شوند همان طور که هنگام حرارت دادن طلا، طلای خالص از ناخالصی ها جدا می شود.بنابراین  تمام معانی فتنه را باید به همان مفهوم اصلی فتنه که گفته شد باز گردان زیرا این واژه با توجه به معنای اصلی اش که قرار دادن طلا در زیر فشار آتش برای خالص شدن و جدا کردن سره از ناسره است، در هر مورد که نوعی فشار و شدت وجود داشته تا چیزی خالص شود  بکار می رود.


 در پایان اضافه می کنم  فتنه به معنای خاص (بلای اجتماعی) در قرآن هم به کار رفته است.  سوره مبارکه انفال آیه  73  که در قسمت های بعدی به شرح و توضیح آن می پردازیم  «والذین کفروا بعضهم اولیا بعض الا تفعلوه تکن فتنه فی الارض و فساد کبیر» «وکافران دوستان همدیگرند اگر عمل نکنید در این سرزمین فتنه و فساد بزرگی برپا می گردد».


صادق مولایی

من تا کنون در این باره مطالعه ای نکردم اما این ایده به ذهنم رسید و اسم آن را تحقیق تعقیبی گذاشتم.که در چند مرحله توضیحاتی را ارائه خواهم داد

مرحله اول : ابتدا درباره یک موضوع بدون مراجعه به افکار دیگران کاملا فکر می کنیم به این معنا که  عناصر مرتبط با یک موضوع را کشف می کنیم برای این کار من نموداری را تهیه کرده ام تا قالب و الگویی کلی برای تمامی مطالبم باشد.

دقت داشته باشید  پیام های مستقیم یعنی آنچه ما مستقیما از ظاهر مطلب متوجه می شویم که در قالب کلمات کلیدی بیان می کنیم کلمات کلیدی یعنی همان کلمات یا مفاهیمی که مستقیما در آیه یا روایت درباره آنها بحث شده است و دقت کنید که همان ها باید مبتدای جمله استخراجی شما باشد مثلا فتنه در مثال پایین یک کلمه کلیدی است که مبتدای جمله استخراجی ما می شود یعنی در فتنه نباید طوری رفتار کرد که طرفین از تو سوء استفاده کنند

اگر کلمه دیگری مثل رفتار را کلمه کلیدی خود قرار دهیم جمله استخراجی این گونه می شود : رفتار ما در فتنه

اما غیر مستقیم یعنی پیام هایی که با مقایسه آنچه در ذهن داریم از مطلب متوجه می شویم. به عنوان مثال تفکر درباره حکمت یک نهج البلاغه را از طریق این الگو در این جا  مشاهده می کنید.


می بینید که بنده به علت بی سوادی چندان نتوانستم پیام مهمی از آن استخراج کنم اما در عوض به چندین سوال مهم و کلیدی رسیدم

مرحله دوم : در این مرحله  به تحقیق پیرامون سوالاتی که برخوردیم و موضوعات جدیدی که با آن مواجه شدیم  می پردازیم مثلا به دنبال یافتن معنای فتنه می رویم بعد از آن همراه با شناخت آن موضوع ،به موضوعات جدید رهسپار می شویم مثلا در راه شناخت و تعریف فتنه باید معنای حق و باطل را هم به خوبی متوجه شده بایم همچنین معنایی مثل تمرّد  ملاحظه خواهید کرد که همین طور که پیش می رویم اولا عمق و شناخت ما نسبت به موضوع ابتدایی یعنی حکمت 1 نهج البلاغه بیشتر می شود یعنی بر می گردیم و اطلاعاتمان را درباره آن موضوع ترکیب می کنیم

 

ثانیا با موضوعات جدیدی آشنا می شویم 

و ثالثا پی به شبکه های مفهومی و موضوعی خواهیم برد

 

برای حکمت یک نهج البلاغه میتوان این ارتباطات و شبکه را این گونه دید تا حدودی

لذا در این وبلاگ من تمامی مطالبم را با توجه به تحقیق تعقیبی ارائه می دهم و سعی می کنم با ارائه نمودار ها این ارتباطات مفهومی را بهتر نمایش بدهم

صادق مولایی